آورد وبرهاى از آنها گرفت ومن نماز را قطع نكردم ، ناگاه ديدم شيرى آمد وبره را از أو گرفت وبه گله برگردانيد ومرا ندا كرد : اى أبو ذر ! دل با نماز خود بدار كه خدا مرا به گوسفندان تو موكّل نموده ، چون از نماز فارغ شدم شير گفت : برو بسوى محمد صلّى اللّه عليه وآله وسلّم وأو را خبر كن كه خدا گرامى داشت مصاحب تو وحفظ كنندهء شريعت تو را وشيرى را به گوسفندان أو موكّل نمود ؛ پس از استماع اين خبر تعجب كردند آنها كه بر دور آن حضرت بودند « 1 » .
بيست ونهم - ابن شهرآشوب روايت كرده است كه : رسول خدا صلّى اللّه عليه وآله وسلّم در روز عرفه خطبهاى خواند ومردم را بر تصدّق تحريص نمود ، مردى عرض كرد : يا رسول اللّه ! اين شتر من از فقراست ، حضرت چون به آن ناقة نظر كرد فرمود : اين را براي من از فقرا بخريد ، چون خريدند شب به حجرهء آن حضرت آمد وسلام كرد ، حضرت فرمود : خدا تو را مبارك نمود ، ناقة عرض كرد : من از صاحبان خود فرار كرده ودر صحرا مىگرديدم وعلفها وحيوانات صحرا همه مرا به يكديگر نشان مىدادند كه اين از محمد است .
حضرت فرمود : مولاي تو چه نام داشت ؟
گفت : عضبا ؛ پس حضرت آن ناقة را عضبا نام كرد . چون هنگام وفات آن حضرت شد عضبا به نزد آن حضرت آمد وگفت : مرا باكى مىگذارى وسفارش مرا به كي مىكنى بعد از خود ؟
فرمود : خدا بركت دهد تو را ، تو از دختر منى فاطمه كه بر تو سوار خواهد شد در دنيا وآخرت .
چون حضرت از دنيا رفت شبى به خدمت حضرت فاطمه عليها السّلام آمد وگفت : سلام خدا بر تو باد اى دختر رسول خدا ، نزديك شده است رفتن من از دنيا وهيچ علف وآب بعد از آن حضرت براي من گوارا نيست ؛ پس سه روز بعد از وفات آن حضرت به نعم ونعيم
هامش
( 1 ) . خرايج 2 / 503 ، مناقب ابن شهرآشوب 1 / 136 - 137 با اندكى تفاوت .