فضلش چنان است كه تو ذكر كردى بدرستى كه دوستان أو در بهشت مكرّم ودشمنان أو در جهنم مخلّد خواهند بود .
پس اعرابى گريست وعرض كرد : يا رسول اللّه ! من نيز شهادت مىدهم به آنچه اين حيوان شهادت داد زيرا كه ديدم وشنيدم آنچه كه با آن چارهاى بجز ايمان آوردن ندارم .
پس اعرابى به آن يهودان گفت : واي بر شما ! بعد از اين معجزهاى كه ديديد چه معجزه مىخواهيد ؟ واگر با مشاهدهء چنين آيتي ايمان نياوريد هلاك خواهيد شد ، پس آن يهودان ايمان آوردند وگفتند : اين سوسمار تو حق عظيم بر ما دارد .
حضرت فرمود : اى اعرابى ! اين حيوان را رها كن كه ايمان به خدا ورسول وبرادر رسول آورد وچنين حيواني سزاوار نيست كه أسير باشد بلكه بايد بر جنس خود أمير باشد ، واگر آن را رها كنى خدا عوضى نيكوتر از آن به تو عطا فرمايد .
سوسمار گفت : يا رسول اللّه ! عوض را به من بگذار كه به أو برسانم .
اعرابى گفت : چه عوض به من مىتوانى رسانيد ؟
گفت : برو به نزد آن سوراخى كه مرا در آن شكار كردى واز آنجا ده هزار اشرفى وهشتصد هزار درهم بردار « 1 » .
اعرابى گفت : اين جماعت همه شنيدند وآنها صاحب زورند ومن تعب كشيده وواماندهام وآنها پيش از من خواهند رفت وآنها را متصرف خواهند شد .
سوسمار گفت : خدا آن را براي تو به عوض من مقرر ساخته است ونخواهد گذاشت كه كسى پيش از تو آن را بردارد .
پس اعرابى برخاست به تأنّى روانه شد وجمعى از منافقان كه در آن مجلس حاضر بودند سبقت گرفتند وهر يك كه دست به سوراخ مىبرد أفعى بزرگى سر از سوراخ بيرون آورده أو را هلاك مىكرد .
چون اعرابى رسيد أفعى به أو خطاب كرد وگفت : خدا مرا براي ضبط مال تو مقرر
هامش
( 1 ) . در مصدر « ده هزار اشرفى وسيصد هزار درهم » آمده است .