تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة القلوب ( فارسي ) — صفحة 562

مساهمون:

ص٥٦٢
خداوندى كه مرا با كرامت فرستاده است اى اعرابى ديدم ملائكة را كه سخن تو را مىنوشتند ، وهركه را چنين بلايى عارض شود بايد كه مثل آنچه تو گفتى بگويد وبسيار صلوات بر من وبر آل من بفرستد « 1 » . هيجدهم - ابن بابويه وراوندى وابن شهرآشوب روايت كرده‌اند كه : چون حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم فتح خيبر نمود درازگوش سياهى يا كبودى را به غنيمت برداشت وآن درازگوش با حضرت به سخن آمد وگفت : خدا از نسل جدّ من شصت درازگوش بيرون آورده كه سوار نشده‌اند آنها را مگر پيغمبران واز نسل جدّ من بغير از من نمانده واز پيغمبران بغير تو كسى نمانده وپيوسته انتظار تو مىكشيدم وپيش از تو از پادشاه يهود بودم وأطاعت أو نمىكردم ودانسته آن را بر زمين مىزدم وأو بر پشت وشكم من مىزد ، وپدرم مرا خبر داد از پدرانش كه جدّ من با نوح عليه السّلام در كشتى بود ، حضرت نوح عليه السّلام دست بر پشت آن كشيد وگفت : از صلب اين حمار حماري بيرون آيد كه سيّد وخاتم پيغمبران بر آن سوار شود ، وحضرت زكريا عليه السّلام نيز ما را اين بشارت داده است والحمد للّه كه خدا مرا آن حمار گردانيد . پس حضرت به آن فرمود : تو را يعفور نام كردم - وبعضي عفير گفته‌اند « 2 » - وفرمود : اى يعفور ! مادة مىخواهى ؟ گفت : نه . وهر وقت مىگفتند آن را كه : حضرت تو را مىطلبد أجابت مىكرد ، وچون حضرت آن را به طلب كسى مىفرستاد به در خانهء أو مىآمد وسر را بر در مىزد تا صاحب خانه بيرون مىآمد ، پس اشاره مىكرد كه : بيا تو را مىطلبد ؛ وبعد از وفات آن حضرت از جزع خود را رها كرد ودويد وخود را در چاهى افكند وآن چاه قبر آن شد « 3 » . نوزدهم - راوندى وابن شهرآشوب وغير ايشان از ابن عباس روايت كرده‌اند كه :
هامش
( 1 ) . قصص الأنبياء راوندى 311 . ( 2 ) . مناقب ابن شهرآشوب 1 / 134 . ( 3 ) . علل الشرايع 167 ؛ قصص الأنبياء راوندى 312 ؛ البداية والنهاية 6 / 158 ؛ بحار الأنوار 61 / 195 به نقل از تاريخ ابن عساكر .