تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة القلوب ( فارسي ) — صفحة 560

مساهمون:

ص٥٦٠
رسول خداست ، وآن قدر فربه شد كه در پوست نمىگنجيد « 1 » . سيزدهم - در بصائر الدرجات وغير آن به سند معتبر از جابر انصارى مروى است كه : روزى در خدمت رسول خدا صلّى اللّه عليه وآله وسلّم نشسته بوديم ناگاه شترى آمد ونزديك آن حضرت خوابيد وفرياد مىكرد وآب از ديده‌هايش مىريخت ، حضرت پرسيد كه : اين شتر از كيست ؟ گفتند : از فلان مرد انصارى است . فرمود كه : بطلبيد أو را . چون حاضر كردند فرمود : اين شتر از تو شكايت مىكند . گفت : چه مىگويد يا رسول اللّه ؟ فرمود : مىگويد كه : تو آن را بسيار خدمت مىفرمايى واز علف سيرش نمىكنى . گفت : يا رسول اللّه ! راست مىگويد ما آبكشى به غير از اين نداريم ومن مرد صاحب عيالم وپريشان . حضرت فرمود كه : أو را سير كن وهر خدمت كه مىخواهى بفرما . گفت : يا رسول اللّه ! خدمتش را سبك مىكنم وسيرش مىكنم . پس شتر برخاست وهمراه صاحبش رفت « 2 » . چهاردهم - صفار وراوندى وابن بابويه ومفيد به سندهاى معتبر روايت كرده‌اند از امام جعفر صادق عليه السّلام كه : گرگان به نزد جناب رسالت پناه صلّى اللّه عليه وآله وسلّم آمدند واز گرسنگى شكايت كردند وروزى خود را از آن حضرت طلبيدند ؛ حضرت گله‌داران را طلبيد وفرمود : از براي گرگ حصّه‌اى از گوسفندان خود قرار كنيد تا ضرر به گوسفندان شما نرسانند ، ايشان بخل ورزيدند وچيزى قرار نكردند ؛ وبار ديگر آمدند وايشان بخل ورزيدند ، تا سه مرتبه .
هامش
( 1 ) . اختصاص 296 ؛ بصائر الدرجات 348 . ( 2 ) . بصائر الدرجات 348 ؛ اختصاص 295 .