تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة القلوب ( فارسي ) — صفحة 565

مساهمون:

ص٥٦٥
سلوك مىكنند ، پس صاحبش را طلبيد وفرمود كه : اين را بفروش ، چون آن جناب روانه شد شتر همراه آن جناب راه افتاد وچندان كه سعى كردند بر نگشت وفرياد مىكرد ، آن جناب فرمود : استدعا مىكند كه من آن را بخرم ، پس حضرت آن را خريد وبه أمير المؤمنين عليه السّلام داد ونزد آن حضرت بود تا جنگ صفين را بر آن شتر كرد « 1 » . بيست وسوم - راوندى وغير أو روايت كرده‌اند كه : سعد بن عباده شبى حضرت رسالت پناه صلّى اللّه عليه وآله وسلّم وأمير المؤمنين عليه السّلام را ضيافت كرد وايشان روزه بودند ، چون طعام خوردند پيغمبر صلّى اللّه عليه وآله وسلّم فرمود : پيغمبر ووصىّ أو نزد تو افطار كردند ونيكوكاران از طعام تو خوردند وروزه‌داران نزد تو افطار كردند وملائكة بر تو صلوات فرستادند ، چون حضرت برخاست سعد التماس كرد بر درازگوش أو سوار شود ودرازگوشش بسيار كم راه وبد راه بود ، چون حضرت بر آن سوار شد چنان رهوار شد كه هيچ چهار پايى به آن نمىرسيد « 2 » . بيست وچهارم - راوندى وغير أو از محدثان خاصه وعامه روايت كرده‌اند كه : سفينة آزادكردهء پيغمبر صلّى اللّه عليه وآله وسلّم گفت : حضرت مرا به بعضي از غزوات فرستاد وبه كشتى سوار شديم وكشتى ما شكست ورفيقان ومتاعها همه غرق شدند ومن بر تخته‌اى بند شدم وموج مرا به كوهى رسانيد در ميان دريا ، چون بر كوه بالا رفتم موجى آمد ومرا برداشت وبه ميان دريا برد وباز مرا به آن كوه رسانيد ومكرر چنين شد تا در آخر مرا به ساحل رسانيد وشكر خدا بجا آوردم ، ودر كنار دريا حيران مىگرديدم ناگاه ديدم شيرى از بيشه بيرون آمد وقصد هلاك من كرد ، من دست از جان شستم ودست بسوى آسمان برداشتم وگفتم : خداوندا ! من بندهء تو وآزاد كردهء پيغمبر توام ومرا از غرق شدن نجات دادى آيا شير را بر من مسلط مىگردانى ؟ پس در دلم افتاد كه گفتم : اى سبع ! من سفينه‌ام مولاي رسول خدا ، حرمت آن حضرت را در حقّ مولاي أو نگهدار ؛ واللّه چون اين را گفتم خروش خود را فرو گذاشت ومانند گربه‌اى به نزد من آمد وخود را گاهى بر پاى راست من وگاهى
هامش
( 1 ) . خرايج 1 / 107 - 108 ؛ قرب الإسناد 323 . ( 2 ) . خرايج 1 / 109 ؛ قرب الإسناد 327 .