تصديق كند ونااميد است هركه تو را تكذيب كند .
اعرابى گفت : ديگر حجتي از اين واضحتر نمىباشد ووقتي كه به نزد تو آمدم هيچكس را مانند تو دشمن نمىداشتم واكنون تو را از جان خود وپدر ومادر خود دوستتر مىدارم . پس شهادت گفت وايمان به آن حضرت آورد وبسوى بنى سليم كه قبيلهء أو بودند برگشت وزيادة از هزار نفر از آن قبيله به آن معجزه ايمان آوردند « 1 » ؛ وگويند كه نام آن اعرابى « سعد بن معاذ » بود وحضرت أو را بر قبيلهء خود أمير گردانيد « 2 » .
بيست ويكم - راوندى روايت كرده است از عبد اللّه بن أوفى كه گفت : روزى در خدمت حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم نشسته بوديم ناگاه مردى آمد وگفت : شتر آل فلان سر برگرفته وكسى بر آن دست نمىتواند يافت وهركه پيش آن مىرود أو را هلاك مىكند .
حضرت روانهء آن صوب شد وما در خدمت أو رفتيم ، چون شتر را نظر بر آن حضرت افتاد نزد آن حضرت به سجده افتاد وحضرت دست مبارك بر سر آن كشيد وريسمان طلبيد ودر گردنش بست وبه دست صاحبانش داد وايشان را سفارش كرد كه رعايت آن بكنند « 3 » .
وبه سند ديگر اين قصه را از جابر روايت كرده است ودر آن روايت مذكور است كه آن شتر از بنى نجار بود ، وچون حضرت به نزد آن رفت شكايت كرد از صاحبش كه : مرا علف نمىدهد وبارم را گران مىكند ، وحضرت سفارش آن را به صاحبش كرد وشتر را امر كرد كه أطاعت صاحبش بكند وشتر براي صاحبش ذليل شد « 4 » .
بيست ودوم - روايت كرده است كه : آن حضرت در راهى مىگذشت شترى نزد آن حضرت تذلّل كرد ورو بر زمين ماليد ، آن جناب فرمود : شكايت مىكند كه اهلش با آن بد
هامش
( 1 ) . خرايج 1 / 38 ؛ مناقب ابن شهرآشوب 1 / 131 ؛ دلائل النبوة 6 / 36 ؛ البداية والنهاية 6 / 156 .
( 2 ) . مناقب ابن شهرآشوب 1 / 132 .
( 3 ) . خرايج 1 / 39 ؛ دلائل النبوة 6 / 29 ، ودر هر دو مصدر وهمچنين در بحار الأنوار « عبد اللّه بن أبي أوفى » آمده است .
( 4 ) . خرايج 2 / 523 .