اعرابى گفت : چگونه صبح كردهاى پدر ومادرم فداى تو باد يا رسول اللّه .
حضرت فرمود كه : خدا را حمد مىكنم بر نعمتهاى أو ، تو چگونه صبح كردهاى ؟
ناگاه در عقب ناقة مردى گفت : يا رسول اللّه ! اين اعرابى شتر مرا دزديده است واين شتر از من است .
پس ناقة با حضرت ساعتي سخن گفت وحضرت سخن أو را گوش داد ، پس رو كرد به آن مرد وگفت : دست از اعرابى بردار ، اين شتر گواهى داد كه تو دروغ مىگويى ، وآن مرد برگشت پس به اعرابى گفت كه : چه گفتى وقتي كه اراده كردى كه به نزد من بيائى ؟ گفتم :
« اللّهمّ صلّ على محمّد وآل محمّد حتّى لا تبقى صلاة ، اللّهمّ بارك على محمّد وآل محمّد حتّى لا تبقى بركة ، اللّهمّ سلّم على محمّد وآل محمّد حتّى لا يبقى سلام ، اللّهمّ ارحم على محمّد وآل محمّد حتّى لا تبقى رحمة » ، حضرت فرمود : دانستم كار بزرگى كردهاى كه خدا شتر را به قدر تو گويا گردانيد وملائكة أفق آسمان را فرو گرفتهاند « 1 » .
يازدهم - شيخ طوسي به سند معتبر از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده است كه :
روزى حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم به آهويى گذشت كه بر طناب خيمه آن را بسته بودند ، چون نظرش بر آن حضرت افتاد به قدرت ذي المنن به سخن آمد وگفت : يا رسول اللّه ! من مادر دو فرزندم كه تشنه ماندهاند وپستان من پر از شير است ، مرا رها كن تا بروم وآنها را شير بدهم وبرگردم وباز مرا بر طناب خيمه ببندى .
حضرت فرمود : چگونه تو را رها كنم وحال آنكه جمعى تو را شكار كردهاند وبستهاند ؟
گفت : بلى يا رسول اللّه ، من بازمىآيم كه به دست مبارك خود مرا ببندى .
پس آن حضرت پيمان خدا از آن گرفت كه البتة برگردد وآن را رها كرد ، پس بعد از اندك زماني برگشت وحضرت آن را بر طناب خيمه بست وپرسيد : اين صيد از كيست ؟
گفتند : يا رسول اللّه ! از بنى فلان است .
هامش
( 1 ) . امالى شيخ طوسي 127 .