تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة القلوب ( فارسي ) — صفحة 553

مساهمون:

ص٥٥٣
من حايل مىشوى ؟ آن مرد گفت : هرگز چنين چيزى نديده بودم . گرگ گفت : از چه تعجب مىكنى ؟ گفت : از سخن گفتن تو . گرگ گفت : عجب‌تر از اين آن است كه پيغمبر در ميان دو سنگستان مدينه خبر مىدهد ايشان را از خبرهاى گذشته وآينده وتو در اينجا پى گوسفندان خود مىگردى . مرد چون سخن گرگ را شنيد گوسفندان خود را جمع كرد وبه خانه آورد ومتوجه مدينه شد وأحوال رسول خدا را پرسيد ، گفتند : در خانهء أبو أيوب انصارى است ، پس به خدمت آن حضرت آمد وخبر گرگ را نقل كرد ، حضرت گفت : راست گفتى وقت نماز پيشين بيا ودر حضور مردم نقل كن ؛ چون حضرت نماز ظهر را ادا نمود ومردم جمع شدند آن مرد آمد وخبر گرگ را نقل كرد ، حضرت سه مرتبه فرمود : راست گفتى اين از أمور عجيبه‌اى است كه در نزديك قيامت واقع مىشود ، بحقّ آن خداوندى كه جان محمد در دست قدرت اوست زماني خواهد آمد كه اگر كسى از خانه غايب شود چون به خانه برگردد تازيانه وعصا وكفش أو را خبر دهند كه أهل أو بعد از بيرون رفتن أو چه كردند « 1 » . وراوندى گفته است : فرزندان آن مرد معروفند وفخر مىكنند كه ما فرزند آنيم كه گرگ با أو سخن گفت « 2 » . ودر روايت جابر منقول است كه : آن حضرت در مكة بود وآن مرد چون از گرگ آن سخن را شنيد گفت : كي گوسفندان مرا نگاه مىدارد تا من بروم به خدمت آن حضرت ؟ گرگ گفت : من گوسفندان تو را مىچرانم تا تو برگردى « 3 » . نهم - ابن بابويه وابن شهرآشوب وغيرهما از حضرت أمير المؤمنين عليه السّلام روايت كرده‌اند كه : يهودان آمدند به نزد زنى از ايشان كه أو را « عبده » مىگفتند وگفتند : اى عبده !
هامش
( 1 ) . امالى شيخ طوسي 13 ؛ خرايج 1 / 27 و 36 با اندكى تفاوت ؛ دلائل النبوة 6 / 42 - 43 . ( 2 ) . خرايج 1 / 27 . ( 3 ) . خرايج 2 / 522 .
حياة القلوب ( فارسي ) — صفحة 553 | العلامة المجلسي