بدهند وبه اين سبب شبهه داشت ، وچون حاضر كردند وحضرت لقمهاى از آن برداشت وخواست كه به دهان گذارد آن لقمه سنگين شد واز دستش افتاد ، وهرچند لقمه برمىداشت چنين مىشد ، گفتند : يا محمد ! چرا از اين نمىخورى ؟
حضرت فرمود : از اين طعام نيز مرا منع مىكنند وچنان گمان مىبرم از شبهه باشد كه خدا مرا از خوردن آن منع مىنمايد .
يهودان گفتند : شبهه نيست ، اگر مىفرمائى ما به دهان تو بگذاريم ؟
فرمود : اگر توانيد ، بكنيد . پس هرچند لقمه بر گرفتند وخواستند كه بلند كنند به جانب دهان آن حضرت برند لقمه سنگين شد واز دستشان افتاد ، حضرت فرمود : اين شبهه است وخدا مرا از خوردن آن نگاه مىدارد .
پس قريش از مشاهدهء اين حال تعجب كردند وسبب زيادتى عداوت ايشان نسبت به آن حضرت شد ، پس يهودان به قريش گفتند : از اين طفل بسى آزارها به شما خواهد رسيد ونعمتهاى شما را از شما سلب خواهد كرد وكار أو بسيار بلند خواهد شد .
پس هفتاد نفر از يهودان اتفاق كردند بر قتل آن حضرت وحربههاى خود را به زهر آب دادند ودر شب تاريك كه آن حضرت بر كوه حرا بالا مىرفت از عقب أو بالا رفتند وشمشيرها كشيدند ، وايشان از شجاعان ودليران ومشاهير يهود بودند ، وچون اراده كردند كه متوجه آن حضرت شوند وشمشيرها را فرود آوردند ناگاه دو طرف كوه در ميان ايشان وآن حضرت به يكديگر پيوست وحايل گرديد ميان ايشان وآن حضرت ، چون آن حالت را مشاهده كردند شمشيرهاى خود را در غلاف كردند پس كوه گشوده شد ، باز شمشيرهاى كين را از نيام كشيدند وباز كوه مانع شد وچون شمشيرها را در غلاف كردند گشوده شد ، وپيوسته اين حالت بود تا رسيدن آن حضرت به بالاى كوه چهل وهفت مرتبه اين حالت رخ نمود ، چون به بالاى كوه رسيدند دور آن حضرت را احاطه كردند وخواستند متوجه آن حضرت شوند پس كوه كشيده شد ومسافت ميان آن حضرت وايشان بسيار شد وپيوسته اين حالت بود تا آن حضرت از عبادات وأوراد خود فارغ شد ، وچون ارادهء فرود آمدن از كوه نمود از عقب آن حضرت روانه شدند وهرچند ارادهء قتل آن حضرت كردند
حياة القلوب ( فارسي ) — صفحة 484
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٤٨٤