تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة القلوب ( فارسي ) — صفحة 483

مساهمون:

ص٤٨٣
خواهد شد وبه يكديگر گفتند : بيائيد تا حيله‌اى برانگيزيم براي كشتن أو زيرا خدا آنچه را مقدّر گردانيده محو مىتواند كرد ، پس عزم كردند بر قتل آن حضرت وگفتند : أول أو را امتحان مىكنيم از صفات أو واگر همان باشد كه ما خوانده‌ايم أو را مىكشيم زيرا كه حليه وصورت بسيار مشتبه مىباشد ، پس گفتند : ما در كتب خوانده‌ايم كه خدا أو را از خوردن حرام وشبهه اجتناب مىفرمايد پس أو را بطلبيد وطعام حرامى وشبهه‌اى نزد أو حاضر گردانيد تا تجربه كنيم كه حرام وشبهه را خواهد خورد يا نه ، پس اگر يكى از آنها را بخورد آن نيست كه ما خوانده‌ايم ، واگر نخورد مىدانيم كه اوست پس بايد سعى كنيم در هلاك كردن أو تا دين ما را برطرف نكند . پس آمدند به نزد أبو طالب وآن حضرت را با أبو طالب وجمعى از قريش به ضيافت طلبيدند ومرغ مسمنى « 1 » كه گلويش را فشرده بودند وبىذبح آن را هلاك كرده بودند وبريان كرده بودند نزد ايشان حاضر كردند ، أبو طالب وساير قريش از آن خوردند وآن حضرت هرچند دست بسوى آن مرغ دراز مىكرد دست مطهر أو بىاختيار به جانب ديگر مىرفت وبه آن مرغ نمىرسيد . يهودان گفتند : يا محمد ! چرا از اين مرغ تناول نمىنمائى ؟ فرمود : اى گروه ! هرچند دست دراز كردم كه لقمه‌اى بردارم دستم بسوى ديگر رفت ، مىبايد كه اين مرغ حرام باشد كه پروردگار من مرا از خوردن آن اجتناب مىفرمايد . گفتند : اين حلال است ، اگر رخصت مىفرمائى ما لقمه‌اى از ان در دهان تو بگذاريم . حضرت فرمود : اگر توانيد ، بكنيد . چون لقمه را برداشتند وخواستند در دهان مطهر آن سرور گذارند هرچند سعى كردند نتوانستند ودست ايشان به جانب ديگر مىرفت ؛ حضرت فرمود : چون دانستيد كه خدا مرا از اين طعام اجتناب مىفرمايد اگر طعام ديگر داريد بياوريد ، پس مرغ مسمن ديگر بريان كردند وآوردند ، وآن را از خانهء همسايهء ايشان كه غايب بود بىرخصت أو گرفته بودند به قصد آنكه چون بيايد قيمتش را به أو
هامش
( 1 ) . مسمن : فربه .