تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة القلوب ( فارسي ) — صفحة 481

مساهمون:

ص٤٨١
از ساق عرش أعظم تا فرق آن رسول مكرّم پيوسته شد واشعهء خورشيد جلال كريم متعال ظاهر وباطن أو را فرو گرفت وجبرئيل مطوّق به نور كه طاووس ملائكهء رحمان است بسوى أو نازل شد وبه دست قدرت بازوى عزتش را گرفت وحركت داد وگفت : اى محمد ! بخوان ، فرمود : چه چيز بخوانم ؟ گفت :
اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذِي خَلَقَ . خَلَقَ الْإِنْسانَ مِنْ عَلَقٍ . اقْرَأْ وَرَبُّكَ الْأَكْرَمُ . الَّذِي عَلَّمَ بِالْقَلَمِ . عَلَّمَ الْإِنْسانَ ما لَمْ يَعْلَمْ
« 1 » يعنى : « بخوان به نام پروردگار تو كه همه چيز را آفريد ، بيافريد آدميان را از خونهاى بسته ، وپروردگار تو آن بزرگوارى است كه كريمتر است از همهء كريمان ، آن خداوندى كه بياموزانيد مردم را نوشتن به قلم ، وبياموخت انسان را آنچه نمىدانست » ، پس حق تعالى وحى نمود بسوى أو آنچه وحى نمود وجبرئيل به آسمان رفت ورسول خدا صلّى اللّه عليه وآله وسلّم از كوه به زير آمد واز آثار تعظيم وجلال الهى كه أو را فرا گرفته بود وغرائب أحوالي كه مشاهده نموده بود حالتي بر آن حضرت طارئ شد مانند تب ولرز وتفكر مىنمود در آنكه : چون تبليغ رسالت نمايم بسوى قوم خود باور نخواهند كرد ومرا به ديوانگى ومصاحبت شيطان نسبت خواهند داد ، وآن حضرت پيوسته داناترين خلق وگرامىترين عباد بود نزد مردم ودشمن‌ترين چيزها نزد أو شياطين وافعال وأقوال ديوانگان بود وبه اين سبب دلتنگ شده بود ، پس حق تعالى خواست سينهء أو را گشايش دهد ودلش را صاحب شجاعت گرداند لهذا هر كوه وسنگ وكلوخ را براي أو به سخن آورد كه به هر چيز از اينها مىرسيد أو را ندا مىكردند : « السّلام عليك يا محمّد السّلام عليك يا وليّ اللّه السّلام عليك يا رسول اللّه » بشارت باد تو را بدرستى كه حق تعالى تو را فضيلت وجمال وزينت وكمال داده وتو را گرامىترين خلايق اولين وآخرين گردانيده ، از اين دلتنگ مباش كه قريش تو را ديوانه وسفيه ومفتون گويند ، بدرستى كه فاضل كسى است كه خدا أو را تفضيل دهد وكريم آن كسى است كه خداوند عالميان أو را گرامى دارد ، پس دلتنگ مشو از تكذيب قريش وستمكاران عرب پس بزودى تو را پروردگار تو به اقصاى مراتب كرامات وارفع منازل
هامش
( 1 ) . سورهء علق : 1 - 5 .