بر روى قريش مىريخت به نزديك آن حضرت كه مىرسيد ساكن ولطيف وملايم وصاف مىشد ومانند نسيم ملايم بدون ريگ وغبار بر آن حضرت مىوزيد ، پس قريش مىگفتند : مجاورت محمد بهتر است از خيمهها وخانهها ، ودر وقت شدت باد پناه به آن حضرت مىبردند وچون به نزديك آن حضرت مىرسيدند از شدت باد أيمن مىشدند ولى ابر مخصوص آن حضرت بود واثر أو به ديگرى نمىرسيد ، چون جمعى از غريبان به قافله مىرسيدند مىگفتند : سبب اين ابر چيست كه مخصوص يك مكان است وبا قافله حركت مىكند وبر همه سايه نمىافكند ؟ أهل قافله مىگفتند : نظر كنيد بسوى ابر كه بر آن نوشته است نام صاحبش ، چون نظر مىكردند مىديدند بر آن نوشته است : « لا إله إلّا اللّه محمّد رسول اللّه ايّدته بعليّ سيّد الوصيّين وشرّفته بآله الموالين له ولعليّ وأوليائهما والمعادين لأعدائهما » يعنى : « به جز معبود يكتا خداوندى نيست ومحمد رسول خداست وقوّت بخشيدم محمد را به على كه بهترين أوصيا است ومشرّف گردانيدم أو را به آل أو كه دوست وپيرو محمد وعلى ودوستان ايشانند ودشمن دشمنان ايشانند » پس هر صاحب سوادي وبىسوادى آن خط را مىخواند ومىفهميد .
معجزهء دوم - سلام كردن كوهها وسنگها بود بر آن حضرت ، چنان بود كه چون رسول خدا صلّى اللّه عليه وآله وسلّم از سفر شام مراجعت نمود وهر ربحى كه در آن سفر ديده بود در راه خدا تصدّق كرد ، هر روز به كوه حرا بالا مىرفت واز قلهء آن كوه نظر مىكرد بسوى آثار رحمت خدا وأنواع عجائب خلقت وبدايع حكمت حق تعالى ، ونظر حقيقت بين خود را به أطراف زمين واكناف آسمان وأقطار درياها وكوهها وبيابانها به جولان درمىآورد واز آن آثار بر وحدت وقدرت وحكمت وعظمت وجلال قادر مختار استدلال مىكرد واز دقايق حكمت هر يك عبرتها مىگرفت وخدا را چنانكه شرط پرستيدن بود عبادت مىكرد ، پس چون چهل سال از عمر شريفش گذشت ودل حقايق منزلش قابل انعكاس أنوار سبحانى ومخزن حكم واسرار رباني گرديد حق تعالى درهاى آسمان صورت ومعنى را براي أو گشود كه پيوسته در ملكوت اعلا نظر مىكرد وأفواج ملائكة را به خدمتش فرستاد كه فوج فوج بر أو نازل مىشدند وايشان را مىديد وبا ايشان سخن مىگفت وأنوار رحمت يزدانى
حياة القلوب ( فارسي ) — صفحة 480
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٤٨٠