نيست هيچ عضوى و هيچ مفصلى از اعضاء و مفاصل من الّا اينكه در هواى تو تركيب و با محبّت تو آميخته شده . بعد از اينكه من در محبّت و علاقهء به تو وفادارم مرا به دور شدن از خود عذاب و شكنجه مىكنى . پس حكم كن بر آنچه كه مىخواهى و آنچه را كه مىپسندى ؛ زيرا كه دل من چيزى را نمىپسندد مگر آنچه را كه تو مىپسندى « 1 » . و از اشعار اوست در همين مقام پس از آنكه آن حضرت به سبب فقر و فاقهء خود از ازدواج با او عذرخواهى كرد ، و او در جواب اعتذار آن جناب گفت : كسى كه از جان خود از چون تو جانانى مضايقه نكند از مال مضايقه نمىكند ، تمام هستى و دارائى من از آن شما است و در حكم شما ، و من هرگز از چون تو جانانى مضايقهاى ندارم ، و سوگند به كعبه و صفا بيرون از خواسته و رضايت تو لب نگشايم ، و چنين گمانى از چون تو آرام جائى نمىبرم كه اين كنيزك را از خود دور و از فيض وصال خود مهجور فرمائى . خديجه اين كلمات را با سوز دل بگفت ، و قطرات اشك از ديده بر رخسار خود مىباريد ، و با خاطر اميدوار به انشاء اين اشعار آبدار پرداخت در حالتى كه مهر دل خود را بنزد محبّت آن بزرگوار مىباخت :
جنة العاصمة ( فارسي ) — صفحة 84
مساهمون: سيد حسن مير جهانى طباطبائى
ص٨٤
و اللّه ما هب نسيم الشمال * إلّا تذكّرت ليالي الوصال
و لا أضا من نحوكم بارق * إلّا توهّمت بطيف الخيال
أحبابنا ما خطرت فرقة * منكم غداة الوصل منّي ببال
جور الليالي خصّني بالجفا * منكم و من يؤمن جور الليال
هامش
( 1 ) علّامهء مجلسى ، بحار الأنوار ج 16 ص 54 .