حضرت مىنمود ، اين رباعى را با نهايت شوق و خوشحالى انشاء كرد :
فلو أنّني أمسيت في كل نعمة * و دامت لي الدنيا و ملك الأكاسره
فما سوّيت عندي جناح بعوضة * إذا لم يكن عيني لعينك ناظره
يعنى : اگر من روز را شام كنم در ميان همهء نعمتها ، و هميشه دنيا و مملكت سلاطين كسروى براى من باشد . برابر بال پشهاى نيست در پيش من اگر چشم من به چشم تو نظر نداشته باشد « 1 » . و از اشعار اوست بعد از اينكه آن حضرت خود را از گرد و غبار سفر شستو شو داد ، و گيسوان عبيرآساى خود را شانه زد ، و از لباس سفر بيرون آمد و لباسهاى فاخر در بر نمود ، و به مشك و غاليه و بوى خوش خود را معطّر فرمود ، و در كمال جمال و جلال به خانهء خديجه آمد ، خديجه اين اشعار را انشاء كرد :
دنا فرمى من قوس حاجبه سهما * فصادفني حتّى قتلت به ظلما
و أسفر عن وجه و أسبل شعره * فبات يباهي البدر في ليلة ظلما
و لم أدر حتّى زار من غير موعد * على رغم واش ما أحاط به علما
و علّمني من طيب حسن حديثه * منادمة يستنطق الصخرة الصمّا
يعنى : نزديك شد محمّد و از كمان ابروى خود تيرى رها كرد ، و آن تير به من اصابت كرد ، تا اينكه از روى ظلم كشته شدم .
و پرده از روى خود برداشت ، و موهاى خود را افشاند و بيتوته كرد ، به نحوى كه بر ماه شب چهارده در شب تاريك فخر و مباهات مىنمود .
و من نمىدانستم تا اينكه مرا در وقتى كه وعده نشده بود زيارت نمود ، به رغم سخن
هامش
( 1 ) علّامهء مجلسى ، بحار الأنوار ج 16 ص 52 .