نمودند ، و از او دورى كردند و گفتند : همانا اشراف و امراء قريش به خواستگارى تو قدم گذارده ، و هيچيك را به زوجيّت خود نپذيرفتى ، و به محمّد ، يتيم ابى طالب كه فقير است و مالى ندارد سر فرود آوردى ، و او را به شوهرى خود ستودى . پس چگونه اهل فهم و دانش اين معنى را قبول كنند كه خديجه چگونه با عربى از تميم تن در دهد ، و از سادات قريش و اشراف آنها ممانعت فرمايد با اوصافى كه در فضائل و كمالات آن بىبى معظّمه گفته شده « 1 » . مناقشه در اين برهان خارج از حيّز امكان نيست ، به اينكه گفته شود : چه مانعى دارد كه خديجه عليها السّلام پيش از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله دو شوهر ديگرى ديده باشد ، و پس از آنكه آن دو شوهر بدرود جهان گفته ، اموال خديجه از تركهء آن دو شوهر زياد شده ، آنگاه سادات قريش او را خطبه كردهاند ، و هيچ مانعى ندارد گفتن نه عقلا و نه عادتا خصوصا در صورتى كه حال ابا هاله يا عتيق واضح نشده باشد به اينكه آنها از عربهاى پست بودهاند ، شايد هر يك از آنها از اشراف قوم خود بودهاند يعنى ابا هاله از شرفاء تميمى و عتيق از شرفاء مخزومى بودهاند ، و هر دو نفر صاحب قبيله و عشيره باشند ، و تعبير كردن از تميمى به اعرابى سزاوار نيست گفتن آن . و اين چنين مطلبى به سر حدّ ثبوت نرسيده ، كما اينكه قبول نمودن خديجه زوجيّت اين دو نفر را قبل از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله بوده ، و هيچ منافاتى ندارد با مدّعاى كسى كه بگويد زمان تزويج با پيغمبر عذراء و بكر بوده ، چه بسا با آن دو نفر ازدواج كرده باشد ، و بواسطهء عنن يا نحو آن نتوانسته باشند با او نزديكى كنند ،
جنة العاصمة ( فارسي ) — صفحة 87
مساهمون: سيد حسن مير جهانى طباطبائى
ص٨٧
هامش
( 1 ) على بن احمد كوفى ، الاستغاثة ص 70 .