تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جنة العاصمة ( فارسي ) — صفحة 223

مساهمون:

ص٢٢٣
خطب فوقه آدم يوم علّمه اللّه الأسماء و عرضه على الملائكة ، و هو منبر من نور ، فأوحى اللّه عزّ و جل إلى ملك من ملائكة حجبه - يقال له راحيل - أن يعلو ذلك المنبر ، و أن يحمده بمحامده ، و أن يمجّده بتمجيده ، و أن يثني عليه بما هو أهله ، و ليس في الملائكة كلّها أفصح منه و أحسن منطقا و لا أحلى لغة من راحيل الملك ، فعلا راحيل المنبر ، و حمد ربّه و مجّده و قدّسه و أثنى عليه بما هو أهله ، فارتجّت السماوات فرحا و سرورا . قال جبرئيل : ثم أوحى إليّ أن أعقد عقدة النكاح ، فإنّي قد زوّجت أمتي فاطمة ابنة حبيبي محمّد من عبدي علي بن أبي طالب .

ترجمه

يعنى : ام سلمه گفت : ديدم روى رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله از فرط خوشحالى باز و نورانى شد ، و در روى على تبسّم كرد و گفت : اى ابو الحسن ! آيا با تو چيزى هست كه به آن تو را تزويج كنم ؟ على گفت : پدر و مادرم فداى تو باد ! بذات خدا سوگند كه چيزى از امر من بر تو پنهان نيست ، چيزى را مالك نيستم مگر شمشير من و زره من و شتر آبكشى كه دارم ، و غير از اينها چيزى ندارم . رسول خدا فرمود : اى على ! امّا شمشيرت را كه از آن بىنياز نيستى ؛ زيرا كه به آن جهاد مىكنى در راه خدا و مىكشى با آن دشمنان خدا را . و امّا شتر آبكشى كه دارى به آن آب دهى نخل‌هاى خود را و كسان خودت را ، و راحلهء خود را با آن برمىدارى هنگام سفر رفتنت . و ليكن من تو را تزويج مىكنم به زرهى كه دارى و به آن راضى هستم از تو ، اى ابو الحسن بشارت بدهم تو را ؟ على عليه السّلام گفت : آرى ، پدر و مادرم فداى تو باد اى رسول خدا ! بشارت بده ، تو هميشه ميمون و مبارك بوده‌اى و مىباشى و پروازكنندهء بابركت هستى ، و ارشادكننده و صلاح جوئى كار تو بوده است ، رحمت متّصل خدا بر تو باد .
جنة العاصمة ( فارسي ) — صفحة 223 | سيد حسن مير جهانى طباطبائى