عجم از وضيع و شريف شايع است ، كه مجازا از فرزند خود تعبير به مادر يا پدر كنند . و مؤيّد مطلب است بر آنچه كه گفته شد كلام صاحب كشف الغمّه در فضل شفيعه است كه در آن كتاب گفته است كه : « إن النبي صلّى اللّه عليه و آله كان يحبّها و يكنّيها بام أبيها » « 1 » و الحق اشكالى در اين توجيه نيست ، بلكه وجهى است وجيه و خالى از هرگونه تكلّف و تعسّف .
وجه دوم
بنابر اطلاق دوم ممكن است كنيه قرار دادن آن حضرت فاطمه سلام اللّه عليها را به اعتبار خصيصهاى باشد كه جهت اصليّتى براى آن حضرت داشته ، مانند جملهاى كه در حق ريحانهء خود حضرت ابى عبد اللّه الحسين عليه السّلام بيان فرموده :
« حسين منّي و أنا من حسين » با اينكه حسين عليه السّلام فرع و شاخهاى از شجرهء رسالت است به اعتبارى خود را فرع حسين خوانده نظر به وجوهى كه براى آن به محل خود ذكر شده .
و امّا مؤيّد آنچه كه فعلا در مقام ذكر آن هستم و محل شاهد است قسمتى از حديث شريفى است كه علّامهء مجلسى اعلى اللّه مقامه در بحار الأنوار از كتاب مصباح الأنوار شيخ طوسى رحمه اللّه به اسناد خود از انس بن مالك از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله روايت كرده ، و مؤلّف فقير در فصل اول اين كتاب در حديث هشتم نيز از بحار نقل كردم كه فرمود رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله :
ثم فتق نور ابنتي فاطمة ، فخلق منه السماوات و الأرض ، فالسماوات و الأرض من نور ابنتي
هامش
( 1 ) على بن عيسى اربلى ، كشف الغمّة ج 1 ص 462 .