تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جنة العاصمة ( فارسي ) — صفحة 123

مساهمون:

ص١٢٣

ترجمهء حديث

يعنى : گفتم به ابى عبد اللّه عليه السّلام كه : چرا زهراء زهراء ناميده شد ؟ فرمود : براى آنكه روزى سه مرتبه براى امير مؤمنان عليه السّلام نور او تابش مىكرد : وقت نماز صبح نور روى او مىدرخشيد در حالى كه مردمان در فراش خود بودند ، سفيدى آن نور در حجره‌هاى ايشان مىتابيد در مدينه ، به نحوى كه ديوارهاى ايشان سفيد مىشد ، و ايشان از آن تعجّب مىكردند ، پس بنزد پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله مىآمدند و سؤال مىكردند از آن حضرت از آنچه كه ديده بودند ، پس آن حضرت ايشان را مىفرستاد در خانهء فاطمه ، چون مىآمدند در منزل آن حضرت مىديدند او را كه در محراب خود نشسته نماز مىگزارد در حالتى كه آن نور از محراب و روى آن بانو بالا مىرود ، آنگاه مىدانستند كه آن نورى كه ديده‌اند از نور فاطمه عليها السّلام بوده . و چون نيمهء روز مىشد و آن بىبى معظّمه مهيّاى براى نماز مىشد نور زردى از روى او مىدرخشيد كه زردى آن در حجره‌هاى مردمان مىتابيد ، به نحوى كه لباس‌ها و رنگ‌هاى ايشان زرد مىشد ، مىآمدند خدمت پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و مىپرسيدند از آنچه كه ديده‌اند ، آن حضرت ايشان را مىفرستاد در منزل فاطمه صلوات اللّه عليها مىديدند آن بانوى معظّمه در محراب خود ايستاده و نور روى او مىدرخشد ، صلوات خدا بر او و بر پدر او و شوهر او و فرزندان او باد . و چون آخر روز مىشد و آفتاب غروب مىكرد نور سرخى از روى او تابان مىشد از روى شادى و سپاسگزارى براى خداى عزّ و جل كه سرخى نور روى او در حجره‌هاى آن مردمان مىتابيد و ديوارهاى ايشان سرخ مىشد ، به نحوى كه تعجّب مىكردند و مىآمدند خدمت پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و مىپرسيدند از آن حضرت و آن بزرگوار ايشان را مىفرستاد در خانهء فاطمه مىديدند كه آن مكرّمه نشسته است و تسبيح و تمجيد مىكند خدا را در حالتى كه نور روى او مىدرخشد به سرخى ، پس مىدانستند كه آنچه را كه ديده‌اند از نور