و از اين حديث شريف نيز نكاتى استفاده مىشود از آن جمله :
نكتهء اولى
اينكه خداوند عالم آن عصمت كبرى را فاطمه ناميده به سبب آنچه در علم او بوده كه رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله از طوائفى از عرب زن خواهد گرفت ، و آنها به طمع وراثت و خلافت دختر به آن حضرت مىدهند ، چون خدا فاطمه را به آن حضرت عنايت فرمود لذا طمع آنها بريده شد ، و خدا خلافت و وراثت را در اولاد فاطمه قرار داد .
نكتهء دوم
از كلمهء « لما أخرج منها و جعل في ولدها » استنباط مىشود كه امر خلافت و نصب آن از جانب خداست نه به امر مردمان ، چنانچه خداى تعالى فرموده :
إِنِّي جاعِل فِي الْأَرْض خَلِيفَةً
« 1 » و نيز دربارهء ابراهيم فرموده :
إِنِّي جاعِلُك لِلنَّاس إِماماً
« 2 » و دربارهء داود عليه السّلام هم فرموده :
إِنَّا جَعَلْناك خَلِيفَةً فِي الْأَرْض
« 3 » .
نكتهء سوم
آنكه اگرچه قبل از ولادت آن بىبى معظّمه زنانى چند فاطمه نام داشتهاند ، ولى آنها را كسانشان به اين نام ناميده بودند ، امّا آن حضرت را خدا به اين نام ناميده براى بيرون كردن وراثت رسالت از طوائفى كه به آن طمع داشتند و قرار دادن در اولاد فاطمه عليها السّلام .
و اما وجه چهارم و پنجم از وجوه تسميهء آن حضرت به فاطمه بنابر آنچه از ظاهر
هامش
( 1 ) سوره بقره : 30 .
( 2 ) سوره بقره : 124 .
( 3 ) سوره ص : 26 .