و اين مطلب را بنحو ابسط و اوفى إن شاء اللّه تعالى پس از اين شرح خواهم داد .
نكتهء دوم
نيز ممكن است گفته شود كه : لفظ « فطم » متعدّى است ، و فاطمه به معناى فاصله است ، يعنى « فصلت نفسها عن الشرّ » يعنى بريد نفس خود را از هرگونه شرّ و بدى .
و به اين تقريب مىگوئيم : فاصل خود وجود مبارك فاطمه است ، و مفصول نفس قدسيّهء آن حضرت ، و مفصول عنه هرگونه شرّ و بدى ، و مفصول به استعداد اصلى و اقتضاء ذاتى آن معظّمه سلام اللّه عليها است .
پس آن بزرگوار حقيقة و مآلا بريده شده از هرگونه شرّى است ، و بنابراين معنى احتياجى به جعل فاعل ندارد ، و نظائر آن در محاورات اهل فن بسيار است ، چنانچه از مكتوم به كاتم ، و از معمور به عامر ، و از اعجاز نخل مخويّه به خاويه ، و از عيشة مرضيّه به راضيه و امثال اينها ، پس بنابراين تقريب نيز بريده شدن آن معصومه از هرگونه شرّى دليل عصمت اوست .
و امّا از حديث دوم و سوم و ششم و هفتم و هشتم كه در وجوه تسميهء آن حضرت به فاطمه ذكر شد ، و در خبر تفّاحيّهء نبويّه كه پيشتر از آنها سبق ذكر يافت ، مستفاد مىشود كه وجه تسميهء آن دوحهء نبويّه به فاطمه براى آن است كه در روز قيامت خود و شيعيان و ذرّيه و دوستان ايشان و دوستان دوستان ايشان بازگرفته مىشوند از آتش جهنّم .
و امّا وجه سوم از وجوه تسميهء آن نوريّهء سماويّه به فاطمه بنابر آنچه از حديث چهارم ظاهر است ، براى آن است كه بازدارنده و قطعكننده طمع دشمنان خود مىباشد از طمع كردن در وراثت و خلافت نبويّه صلّى اللّه عليه و آله .