تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جنة العاصمة ( فارسي ) — صفحة 111

مساهمون:

ص١١١

عيني كل رجل : مؤمن أو كافر ، فيؤمر بمحب قد كثرت ذنوبه إلى النار ، فتقرأ فاطمة بين عينيه محبّا فتقول : إلهي و سيّدي ، سمّيتني فاطمة و فطمت بي من تولّاني و تولّى ذرّيتي من النار و وعدك الحق و أنت لا تخلف الميعاد . فيقول اللّه عزّ و جل : صدقت يا فاطمة ، إنّي سمّيتك فاطمة و فطمت بك من أحبّك و تولّاك و أحب ذرّيّتك و تولّاهم من النار ، و وعدي الحق و أنا لا أخلف الميعاد ، إنّما أمرت بعبدي إلى النار لتشفعي فيه فأشفّعك و لتبيّنن ملائكتي و أنبيائي و رسلي و أهل الموقف موقفك منّي و مكانك عندي ؛ فمن قرأت بين عينيه مؤمنا فخذي بيده و أدخليه الجنّة « 1 » . يعنى : شنيدم از ابى جعفر عليه السّلام كه مىفرمود : براى فاطمه توقّفى است بر در جهنّم ، چون روز قيامت شود نوشته مىشود ميان دو چشم هر مردى كه مؤمن است يا كافر ، پس فرمان داده مىشود به دوستى كه گناهانش زياد شده بسوى آتش بروند ، پس مىخواند فاطمه ميان دو چشم او را كه دوست دارنده است ، آنگاه فاطمه مىگويد : خداى من و آقاى من ! مرا فاطمه ناميدى ، و جدا گردانيدى و منع كردى به سبب من كسى را كه دوست دارد مرا و دوست دارد ذرّيهء مرا از آتش ، و وعدهء تو ثابت و حق است ، و تو خلف وعده نمىكنى . پس خداى عزّ و جل مىفرمايد : راست گفتى اى فاطمه ، من تو را فاطمه نام گذاردم ، و جدا كردم به سبب تو كسى را كه تو را دوست مىدارد و دوست مىدارد ذرّيهء تو را از آتش ، و وعده من ثابت و حق است و خلف وعده نمىكنم ، غير از اين نيست كه من به اين سبب امر كردم بندهء خود را بسوى آتش تا تو در حق او شفاعت كنى ، و من تو را شفيع قرار دهم ، و ظاهر كنى براى فرشتگان من و پيغمبران من و فرستادگان من و اهل موقف موقف تو را از من و جايگاه تو را در نزد خودم ، پس هر كه را در ميان دو چشمش بخوانى كه مؤمن است بگير دست او را و او را داخل بهشت كن .

هامش
( 1 ) شيخ صدوق ، علل الشرايع ص 179 ح 6 .