إنّي سمّيت ابنتي فاطمة ؛ لأن اللّه عزّ و جل فطمها و فطم من أحبّها من النار « 1 » . يعنى : من دخترم را فاطمه نام گذاردم براى اينكه خداى عزّ و جل بازداشته است او را و بازداشته است كسى را كه دوست بدارد او را از آتش .
حديث چهارم
و نيز در علل الشرايع به اسناد خود از عبد اللّه بن حسن بن حسن عليه السّلام روايت كرده كه گفت : گفت ابو الحسن عليه السّلام : براى چه فاطمه فاطمه ناميده شد ؟ لم سمّيت فاطمة فاطمة ؟ قلت : فرقا بينه و بين الأسماء . قال : إن ذلك لمن الأسماء ، و لكن الأسماء التي « 2 » سمّيت به إن اللّه تبارك و تعالى علم ما كان قبل كونه ، فعلم أن رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله يتزوّج في الأحياء و أنّهم يطمعون في وراثة هذا الأمر فيهم من قبله ، فلمّا ولدت فاطمة سمّاها اللّه تعالى فاطمة لما أخرج منها و جعل في ولدها ، ففطمهم « 3 » عمّا طمعوا ، فبهذا سمّيت فاطمة فاطمة ؛ لأنّها فطمت طمعهم ، و معنى فطمت قطعت « 4 » . يعنى : براى چه فاطمه فاطمه ناميده شد ؟ گفتم : تا فرق باشد ميان او و ميان اسمها . فرمود كه : اين هم از همان اسماء است ، و ليكن نامهائى كه به آنها نام گذارده شده است خداى تبارك و تعالى دانسته و مىداند آنچه كه بوده است پيش از هست شأن آن ، پس خدا مىدانست كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله از قبيلههائى زن خواهد گرفت ، و ايشان طمع مىكنند در وارث شدن اين امر از جانب او ، لذا چون فاطمه تولّد يافت خدا او را فاطمه ناميد براى