تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلاء العيون ( فارسي ) — صفحة 995

مساهمون:

ص٩٩٥

كنيز را كه گمان حمل به او برده بودند تا دو سال تفحّص احوال او مىكردند و اثرى ظاهر نشد ، پس موافق مذهب اهل سنّت ميراث آن حضرت را قسمت كردند ميان مادر و جعفر كذّاب كه برادر آن جناب بود ، و مادرش دعوى كرد كه من وصىّ اويم ، و نزد قاضى به ثبوت رسانيد . باز خليفه در تفحّص فرزند آن جناب بود و دست از تجسّس بر نمىداشت ، پس جعفر كذّاب به نزد پدر من آمد و گفت : مىخواهم منصب برادرم را به من تفويض نمائى ، من تقبّل مىنمايم كه هر سال دويست هزار دينار طلا بدهم ، پدرم از استماع اين سخن در خشم شد و گفت : اى احمق منصب برادر تو منصبى نيست كه به مال و تقبّل توان گرفت ، و سالهاست كه خلفا شمشير كشيده‌اند و مردم را مىكشند و زجر مىنمايند كه از اعتقاد و امامت پدر و برادر تو برگردند و نتوانستند ، اگر تو نزد شيعيان مرتبهء امامت دارى همه بسوى تو خواهند آمد و تو را احتياج به خليفه و ديگرى نيست ، و اگر نزد ايشان مرتبه ندارى خليفه و ديگرى اين مرتبه را براى تو تحصيل نمىتواند كرد ، و پدرم به اين سخن خفّت عقل و سفاهت و عدم ديانت او را دانست ، و امر كرد كه او را ديگر به مجلس راه ندهند ، و بعد از آن به مجلس پدرم راه نيافت تا پدرم فوت شد ، و تا امروز خليفه تفحّص آن جناب مىكند ، و بر آثار او مطّلع نمىشود و دست بر او نمىيابد « 1 » . ابن بابويه به سند معتبر از ابو الاديان روايت كرده است كه من خدمت حضرت امام حسن عسكرى عليه السّلام مىكردم و نامه‌هاى آن حضرت را به شهرها مىبردم ، پس روزى در بيمارى كه در آن مرض به عالم بقا رحلت فرمودند مرا طلبيدند و نامه‌اى چند نوشتند به مداين و فرمودند كه : بعد از پانزده روز باز داخل سامرّه خواهى شد ، و صداى شيون از خانهء من خواهى شنيد ، و مرا در آن وقت غسل دهند . ابو الاديان گفت : اى سيّد هرگاه اين واقعهء هايله رو دهد ، امر امامت با كيست ؟ فرمود : هر كه جواب نامه‌هاى مرا از تو طلب كند او امام است بعد از من ، گفتم : ديگر علامتى بفرما ، فرمود : هر كه بر من نماز كند او جانشين من خواهد بود ، گفتم : ديگر بفرما ، گفت : هر كه

هامش
( 1 ) ارشاد شيخ مفيد 2 / 321 ؛ اعلام الورى 376 ؛ كافى 1 / 503 .
جلاء العيون ( فارسي ) — صفحة 995 | العلامة المجلسي