تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلاء العيون ( فارسي ) — صفحة 993

مساهمون:

ص٩٩٣
ساير صفات كماليّه ، اگر مىديدى پدر او را ، مردى بود در نهايت شرف و جلالت و فضيلت و علم و فضل و كمال . پس از اين سخنان كه از پدرم شنيدم ، خشم من زياده گرديد و تفكّر و تحيّر من افزون شد ، بعد از آن پيوسته از مردم تفحّص احوال او مىنمودم ، پس نشنيدم از وزرا و كتّاب و امرا و سادات و علويّان و ساير مردم به غير تعريف و توصيف و فضل و جلالت و علم و بزرگوارى او ، همه او را بر بنى هاشم تفضيل و تقديم مىدادند و مىگفتند كه : او امام رافضيان است ، پس قدر و منزلت او در نظر من عظيم شد و رفعت و شأن او را دانستم ، زيرا كه از دوست و دشمن به غير نيكى و بزرگى او چيزى نشنيدم . پس مردى از اهل مجلس از او سؤال كرد كه حال برادرش جعفر چون بود ؟ گفت : جعفر كيست كه كسى از حال او سؤال كند يا نام او را با نام امام حسن مقرون گرداند ، جعفر مردى بود فاسق و فاجر و شراب‌خوار و بدكردار ، مانند او كسى در رسوائى و بىعقلى و بدكارى نديده بودم ، پس جعفر را مذمّت بسيار كرد ، باز به ذكر احوال آن حضرت برگشت و گفت : به خدا سوگند در هنگام وفات حسن بن على ، حالتى بر خليفه و ديگران عارض شد كه من گمان نداشتم كه در وفات هيچ‌كس چنين امرى تواند شد ، اين واقعه چنان بود كه روزى براى پدرم خبر آوردند كه ابن الرّضا رنجور شده ، پدرم به سرعت تمام به نزد خليفه رفت و خبر را به خليفه داد ، خليفه پنج نفر از معتمدان و مخصوصان خود را با او همراه كرد ، يكى از ايشان تحرير خادم بود كه از محرمان خاص خليفه بود ، امر كرد ايشان را كه پيوسته ملازم خانهء آن حضرت باشند و بر احوال آن حضرت مطّلع گردند ، و طبيبى را مقرّر كرد كه هر بامداد و پسين نزد آن حضرت برود و از احوال او مطّلع باشد . بعد از دو روز ، براى پدرم خبر آوردند كه مرض آن حضرت صعب شده است و ضعف بر او مستولى گرديده است ، پس بامداد سوار شد نزد آن حضرت رفت و اطبّا را امر كرد كه از خدمت آن حضرت دور نشوند ، و قاضى القضاة را طلبيد و گفت : ده نفر از علماى مشهور را حاضر گردان كه پيوسته نزد آن حضرت باشند ؛ اين ملاعين اينها را براى آن مىكردند كه از زهرى كه به آن حضرت داده بودند ، بر مردم معلوم نشود ، و نزد مردم ظاهر سازند كه آن
جلاء العيون ( فارسي ) — صفحة 993 | العلامة المجلسي