دارد ، و نمىدانى كه كسى را كه خدا بلند كرد ، به اينها پست نمىشود . پس به دست مبارك خود اشاره كرد به جانبى ، چون به آن جانب نظر كردم ، بستانها ديدم به انواع رياحين آراسته ، و باغها ديدم به انواع ميوهها پيراسته ، و نهرها ديدم كه در صحن باغها جارى بود ، و قصرها و حوران و غلمان در آنها مشاهده كردم كه هرگز نظير آنها را خيال نكرده بودم ، از مشاهدهء اين احوال ديدهام حيران و عقلم پريشان شد ، پس حضرت فرمود : ما هر جا كه باشيم ، اينها از براى ما مهيّاست ، و در كاروان سراى گدايان نيستيم « 1 » . و متوكّل لعين در مدّت حيات حيلههاى بسيار براى دفع آن جناب برانگيخت ، و معجزات بسيار از آن جناب مشاهده كرد ، تا آنكه به نفرين آن جناب هلاك شد ، و آسيب به آن جناب نتوانست رسانيد . سيّد ابن طاووس و ديگران روايت كردهاند كه چون متوكّل لعين ، فتح بن خاقان وزير خود را خواست كه اعزاز و اكرام نمايد و منزلت او را نزد خود بر ديگران ظاهر گرداند ، و در حقيقت غرض او نقص شأن و استخفاف قدر امام على نقى عليه السّلام بود ، و اين امر را بهانه كرده بود ، پس در روز بسيار گرمى با فتح بن خاقان سوار شد و حكم كرد كه جميع امرا و علما و سادات و اشراف و اعيان در ركاب ايشان پياده بروند ، و از جملهء آنها امام نقى عليه السّلام بود . زراقه حاجب متوكّل گفت كه : من در آن روز آن جناب را مشاهده كردم كه پياده مىرفت و تعب بسيار مىكشيد و عرق از بدن مباركش مىريخت ، من نزديك آن جناب رفتم و گفتم : يا بن رسول اللَّه شما چرا خود را تعب مىفرمائيد ؟ حضرت فرمود كه : غرض آن لعين از اينها استخفاف من است ، و ليكن حرمت بدن من نزد خدا كمتر از ناقهء صالح نيست . به روايت ديگر فرمود كه : يك ريزهء ناخن من نزد حق تعالى گرامىتر است از ناقهء صالح و فرزندان او . زرّاقه گفت : چون به خانه برگشتم ، اين قصّه را به معلّم اولاد خود كه گمان تشيّع به او
جلاء العيون ( فارسي ) — صفحة 980
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٩٨٠
هامش
( 1 ) كافى 1 / 498 .