تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلاء العيون ( فارسي ) — صفحة 979

مساهمون:

ص٩٧٩

محض كذب و افتراست ، متوكّل لعين براى مصلحت نامهء مشفقانه به حضرت نوشت ، و در آن نامه امام زمان را تعظيم و اكرام كرد ، و نوشت كه : چون مطّلع شديم كه عبد اللَّه بن محمّد نسبت به شما سلوك ناموافقى كرد ، منصب او را تغيير داديم ، و محمّد بن فضل را به جاى او نصب كرديم ، و او را تأكيد تمام در اعزاز و اكرام شما كرده‌ايم . و ابراهيم بن العبّاس را گفت كه : نامه‌اى به حضرت نوشت كه : خليفه مشتاق ملاقات وافر البركات شما گرديده ، و خواهان آن هست كه اگر بر شما دشوار نباشد ، متوجّه اين صوب گرديد با هر كه خواهيد از اهل بيت و خويشان و حشم و خدمتكاران خود ، با نهايت سكون و اطمينان خاطر ، به رفاقت هر كه اراده داشته باشيد ، و هر وقت كه خواهيد بار كنيد ، و هرگاه كه اراده نمائيد نزول فرمائيد ، و يحيى بن هرثمه را به خدمت شما فرستاده كه اگر خواهيد در اين راه در خدمت شما باشد ، و در هر باب اطاعت امر شما نمايد ، و در اين باب مبالغهء بسيار او را فرمود ، بدانيد كه هيچ‌يك از اهل بيت و خويشان و فرزندان و مخصوصان خليفه نزد او از شما گرامىتر نيست ، و نهايت لطف و شفقت و مهربانى نسبت به شما دارد . چون اين نامه به آن جناب رسيد ، به زودى تهيّهء سفر خود نمود ، با يحيى بن هرثمه متوجّه سرّ من رأى گرديد . چون حضرت داخل شد ، آن لعين را خاطر جمع شد ، سلوك خود را تغيير داد و آن جناب را چند روز بار نداد ، و حكم كرد آن جناب را در كاروان‌سرايى كه غربا و گدايان در آنجا مىبودند فرود آوردند ، و بعد از چند روز خانه‌اى براى آن جناب تعيين كردند و حضرت را به آن خانه نقل كردند « 1 » . كلينى و ديگران از صالح بن سعيد روايت كرده‌اند كه گفت : روزى داخل سرّ من رأى شدم و به خدمت آن جناب رفتم و گفتم : اين ستمكاران در همهء امور سعى كردند در اطفاى نور تو و پنهان كردن ذكر تو ، تا آنكه تو را در چنين جائى فرود آوردند كه محل نزول گدايان و غريبان بىنام و نشان است ، حضرت فرمود كه : اى پسر سعيد هنوز تو در معرفت قدر و منزلت ما در اين پايه‌اى ، و گمان مىكنى كه اينها با رفعت شأن ما منافات

هامش
( 1 ) ارشاد شيخ مفيد 2 / 309 .