تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلاء العيون ( فارسي ) — صفحة 951

مساهمون:

ص٩٥١
چون آن تهديد را شنيد ، ترسيد و دست از غسل برداشت و تغسيل را به من گذاشت . چون بيرون رفت ، بعد از ساعتى خيمه‌اى كه حضرت فرموده بود برپا شد ، من با جماعت ديگر در بيرون خيمه بوديم و آواز تسبيح و تكبير و تهليل حق تعالى مىشنيديم ، و صداى ريختن آب و حركت ظرفها به گوش ما مىرسيد ، و بوى خوشى از پس پرده استشمام مىكرديم كه هرگز چنان بوئى به مشام ما نرسيده بود ، ناگاه ديدم كه مأمون از بام خانه مشرف شده و مرا بانگ زد ، و گفت آنچه حضرت مرا خبر داده بود ، و من جواب گفتم آنچه حضرت فرموده بود . پس ديدم كه خيمه برخاست و مولاى مرا در كفن پيچيده طاهر و مطهّر و خوشبو بر روى نعش گذاشته‌اند ، پس نعش آن حضرت را بيرون آورديم ، و مأمون و جميع حاضران بر آن حضرت نماز كردند . چون به قبّهء هارون رفتيم ، ديديم كه كلنگ داران در پس پشت هارون مىخواهند كه قبر را از براى آن جناب حفر نمايند ، چندان كه كلنگ بر زمين مىزدند ذرّه‌اى از آن خاك جدا نمىشد ، مأمون گفت : مىبينى زمين چگونه امتناع مىنمايد از حفر قبر او ، گفتم : مرا امر كرده است آن جناب كه يك كلنگ در پيش روى قبر هارون بر زمين بزنم ، و خبر داده كه قبر ساخته ظاهر خواهد شد ، مأمون گفت : سبحان اللَّه اين سخن بسيار عجيب است امّا از امام رضا هيچ امرى غريب نيست ، اى هرثمه آنچه گفته است به عمل آور . هرثمه گفت كه : من كلنگ را گرفتم و در جانب قبلهء هارون بر زمين زدم ، به يك كلنگ زدن قبر كنده و در ميانش ضريح ساخته پيدا شد ، مأمون گفت : اى هرثمه او را در قبر گذار ، گفتم : مرا امر كرده است كه او را در قبر نگذارم تا امرى چند ظاهر شود ، و مرا خبر داد كه از قبر آب سفيدى خواهد جوشيد ، و قبر از آن آب مملو خواهد شد ، و ماهى در ميان آب ظاهر خواهد شد كه طولش مساوى طول قبر باشد ، و فرمود : چون ماهى غايب شود و آب از قبر بر طرف شود ، جسد شريف او را در كنار قبر بگذارم ، و آن كسى كه خدا خواسته كه او را در لحد گذارد خواهد گذاشت ، مأمون گفت : اى هرثمه آنچه فرموده است به عمل آور . چون آب و ماهى ظاهر شد ، من نعش مطهّر آن حضرت را در كنار قبر گذاشتم ، ناگاه