هارون لعين رسيد آن حضرت را به بغداد آورد ، مدّتى محبوس داشت ، و در سال پانزدهم خلافت خود آن حضرت را به زهر شهيد كرد « 1 » . امّا سبب طلبيدن هارون آن جناب را به عراق ، چنانچه ابن بابويه و ديگران روايت كردهاند آن است كه چون آن ملعون خواست كه امر خلافت را براى اولاد خود محكم گرداند ، و آن لعين چهارده پسر داشت ، از ميان ايشان سه نفر اختيار كرد : اوّل محمّد امين پسر زبيده را وليعهد خود گردانيد ، و خلافت را بعد از او براى عبد اللَّه مأمون ، و بعد از او براى قاسم مؤتمن . چون جعفر بن اشعث را مربّى ابن زبيده گردانيده بود ، يحيى برمكى كه اعظم وزراى آن لعين بود ، انديشه كرد كه بعد از هارون اگر خلافت به محمّد امين منتقل شود ، ابن اشعث مالك اختيار او خواهد شد و دولت از سلسلهء من بيرون خواهد رفت ، و در مقام تضييع ابن اشعث در آمد و مكرّر بد او را به نزد هارون مىگفت تا آنكه او را نسبت داد به تشيّع و اقرار به امامت موسى بن جعفر عليه السّلام ، گفت : او از محبّان و مواليان آن جناب است و او را خليفهء عصر مىداند ، و هر چه به هم رساند خمس آن را براى حضرت مىفرستد ، به اين سخنان شورانگيز آن ملعون را به فكر آن حضرت انداخت تا آنكه روزى هارون از يحيى و ديگران پرسيد كه : آيا مىشناسيد از آل أبي طالب كسى را كه طلب نمايم و بعضى از احوال موسى بن جعفر از او سؤال كنم ؟ ايشان على بن اسماعيل بن جعفر را نشان دادند ، به روايت ديگر : محمّد بن اسماعيل كه برادرزادهء آن جناب بود « 2 » ، و حضرت احسان بسيار نسبت به او مىنمود ، و بر خفاياى احوال آن جناب اطّلاع تمام داشت ، پس به امر خليفه نامهاى به او نوشتند و او را طلبيدند . چون آن جناب بر آن امر مطّلع شد ، او را طلبيد گفت : ارادهء كجا دارى ؟ گفت : ارادهء بغداد ، فرمود : براى چه مىروى ؟ گفت : پريشان شدهام و قرض بسيارى به هم رساندهام ، آن جناب فرمود : من قرض تو را ادا مىكنم و خروج تو را متكفّل مىشوم ، او قبول نكرد و گفت : مرا وصيّتى كن ، آن جناب فرمود : وصيّت مىكنم كه در خون من شريك نشوى و
جلاء العيون ( فارسي ) — صفحة 897
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٨٩٧
هامش
( 1 ) مناقب ابن شهر آشوب 4 / 349 .
( 2 ) رجال كشى 2 / 540 .