بود ، و در باطن امام موسى عليه السّلام مخصوص بود به وصيّت ، و از اين وصيّت نيز اهل علم مىدانستند كه وصايت و امامت مخصوص آن حضرت است . چنانچه روايت كردهاند كه اعرابى نزد ابو حمزهء ثمالى كه از اكابر اصحاب ائمّه است و به خدمت حضرت امام زين العابدين عليه السّلام رسيده بود رفت ، ابو حمزهء ثمالى از او پرسيد كه : چه خبر دارى ؟ گفت : امام جعفر صادق عليه السّلام از دنيا رفت ، ابو حمزه از استماع اين خبر وحشت اثر نعرهاى زد و بيهوش شد ، چون به هوش آمد پرسيد : كه را وصى كرد ؟ گفت : سه نفر را وصى كرد : عبد اللَّه افطح و موسى كاظم و ابو جعفر منصور را ، ابو حمزه تبسّم كرد و گفت : الحمد للَّه كه ما را هدايت به حق كرد ، گفتند كه : حق را از كجا دانستى ؟ گفت كه : وصيّت منصور ظاهر است كه براى تقيّه است كه وصىّ او را به قتل نرساند ، و فرزند كوچك كه امام موسى است با فرزند بزرگتر كه عبد اللَّه است ذكر كرد تا مردم بدانند كه عبد اللَّه قابل امامت نيست ، زيرا كه اگر فرزند بزرگ علّتى در بدن و دين نداشته باشد مىبايد كه او امام باشد ، و عبد اللَّه در بدن فيل پا بود ، و دينش ناقص بود ، و جاهل بود به احكام شريعت ، اگر او علّتى نمىداشت به او اكتفا مىكرد ، پس از آنجا دانستم كه امام موسى عليه السّلام امام است ، و ذكر آنها براى مصلحت است « 1 » .
جلاء العيون ( فارسي ) — صفحة 886
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٨٨٦
هامش
( 1 ) مناقب ابن شهر آشوب 4 / 345 .