پس حضرت صادق عليه السّلام فرمود كه : چون آن حضرت را دفن كردند ، ناقهء خود را رها كرد و از حظيره بيرون آمد ، به نزديك قبر رفت بىآنكه قبر را ديده باشد ، و سينهء خود را بر قبر آن حضرت گذاشت و فرياد و ناله مىكرد و آب از ديدههايش مىريخت . چون اين خبر را به جناب امام محمّد باقر عليه السّلام دادند ، نزد ناقه آمد و فرمود كه : ساكت شو و برگرد خدا بركت دهد براى تو ، پس ناقه برخاست و به جاى خود برگشت ، و بعد از اندك زمانى برگشت به نزد قبر و ناله و اضطراب مىكرد و مىگريست ، در اين مرتبه كه خبر آن را به حضرت گفتند فرمود كه : بگذاريد آن را كه بىتاب است ، و چنين ناله و اضطراب مىكرد تا بعد از سه روز هلاك شد ، و حضرت بر آن ناقه بيست و دو حج كرده بود ، و يك تازيانه بر او نزده بود « 1 » . على بن ابراهيم به سند حسن از حضرت امام رضا عليه السّلام روايت كرده است كه على بن الحسين عليه السّلام در شب وفات مدهوش شد ، چون به هوش بازآمد گفت :
« 2 » يعنى : حمد مىكنم خداوندى را كه راست گردانيد وعدهء ما را ، و ميراث داد به ما زمين بهشت را كه در هر جا كه خواهيم قرار نمائيم ، پس نيكو اجرى است مزد عمل كنندگان براى خدا ، اين را فرمود و به رياض بهشت ارتحال نمود « 3 » . كلينى به سند حسن از امام رضا عليه السّلام روايت كرده است همين را ، و اضافه كرده است كه : سورهء اذا وقعت و سورهء انّا فتحنا تلاوت فرمود ، و بعد از آن اين آيه را خواند و به عالم بقا ارتحال نمود « 4 » . ايضاً به سند معتبر از امام محمّد باقر عليه السّلام روايت كرده است كه چون پدرم را وقت وفات رسيد ، مرا به سينهء خود چسبانيد و فرمود : اى فرزند گرامى تو را وصيّت مىكنم به آنچه وصيّت نمود مرا پدرم در هنگام شهادت خود و فرمود : پدرش او را وصيت نموده بود به اين وصيّت در وقت وفات خود كه : زنهار ستم مكنيد بر كسى كه ياورى بر تو به غير از خدا