فصل سوّم در بيان جورى كه در زمان آن حضرت بر شيعيان واقع شد
از حضرت صادق عليه السّلام منقول است كه سعيد بن جبير اعتقاد به امامت زين العابدين عليه السّلام داشت ، و ثناى آن جناب بسيار مىگفت ، و به اين سبب حجّاج لعين او را شهيد كرد ، چون سعيد را به نزد آن ملعون بردند ، گفت : توئى شقى بن كسير ؟ سعيد گفت : مادر من نام مرا بهتر از تو مىدانست و او مرا سعيد بن جبير نام كرد ، حجّاج گفت : چه مىگوئى در شأن أبو بكر و عمر در بهشت مىدانى ايشان را يا در جهنّم ؟ سعيد گفت : اگر داخل بهشت شوم و اهل بهشت را ببينم خواهم دانست كه در بهشت است ، و اگر داخل جهنّم شوم و اهل جهنّم را ببينم خواهم دانست كه در جهنّم است ، حجّاج گفت : چه مىگوئى در حق خلفاى ديگر ؟ سعيد گفت : مرا بر ايشان وكيل نكردهاند ، حجّاج گفت : كدام يك را دوستتر مىدارى ؟ گفت : هر يك از ايشان كه نزد خالق من پسنديدهتراند ، حجّاج گفت : كدام يك نزد خالق تو پسنديدهتراند ؟ سعيد گفت : اين علم نزد كسى است كه آشكار و پنهان ايشان را مىداند ، حجّاج گفت : نمىخواهى به من راست بگوئى ؟ سعيد گفت : نمىخواهم به تو دروغ بگويم ، پس آن لعين امر كرد به قتل او « 1 » . و يافعى از علماى مخالفان نقل كرده است كه حجّاج بعد از شهادت سعيد زياده از چهل روز زنده نبود ، و در ايّام مرض موت بيهوش مىشد و باز به هوش مىآمد و مىگفت : چه مىخواهند از من سعيد بن جبير ؟