تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلاء العيون ( فارسي ) — صفحة 824

مساهمون:

ص٨٢٤
طلبيد ، چون به نزد او رفتم مرا با خود برد به خانهء موسى بن عيسى هاشمى كه از بنى عبّاس بود ، پس او را بيمار ديدم كه عقلش زايل شده بود ، و بر بالشى تكيه كرده بود و طشتى نزد او گذاشته بود و احشاى اندرون او همه در آن طشت بود ، و در آن ايّام هارون او را از كوفه طلبيده بود ، پس شاپور خادم مخصوص او را طلبيد و گفت : واى بر تو اين چه حالت است كه در او مشاهده مىكنم ، چرا اين بلا بر سر او آمده ؟ خادم گفت : خبر دهم تو را : يك ساعت قبل از اين صحيح و سالم نشسته بود و نديمان او بر دورش نشسته بودند ، بسيار خوش‌حال و خوش دماغ بود و هيچ آزارى نداشت ، ناگاه نام حسين بن على عليه السّلام نزد او مذكور شد ، موسى گفت : رافضيان در حق او غلو مىكنند حتّى آنكه تربت او را دوائى قرار داده‌اند ، و هر وقت كه بيمار مىشوند به عوض دوا خاك قبر او را مىخورند . پس مردى از بنى هاشم در مجلس حاضر بود گفت : من علّت عظيمى به هم رسانيدم و هر معالجه كه كردم سود نبخشيد ، تا آنكه كاتب من مرا گفت : خاك قبر حسين شفاى دردهاست از آن بردار و بخور تا شفا يا بى ، چنين كردم و شفا يافتم ، موسى گفت : آيا چيزى از آن تربت نزد تو مانده است ؟ گفت : بلى قدرى مانده است ، موسى گفت : قطعه‌اى از آن را براى من بياور ، آن هاشمى فرستاد و قليلى از آن تربت را حاضر كرد ، پس موسى آن را گرفت و از روى استهزا در دبر خود كرد ، و تا اين عمل كرد فرياد بر آورد كه : النّار النّار ، آتش در من افتاد ، طشت بياوريد . چون طشت آورديم ، اينها از او جدا شد و نديمان او برخاستند و صحبت مجلس او به ماتم مبدّل شد . نصرانى گفت : در آن وقت شاپور به من گفت : چاره‌اى در كار اين مرد توانى كرد ؟ من شمع را نزديك طلبيدم ديدم كه دل و جگر و سپرز و شش او در طشت افتاده است ، و هرگز چنين چيزى مشاهده نكرده بودم ، پس به شاپور گفتم كه : من هيچ چاره‌اى در او نمىتوانم كرد مگر عيسى بن مريم كه مرده را زنده مىكرده است ، شاپور گفت : راست مىگوئى و ليكن نزد او باش تا عاقبت كار او معلوم شود . و من نزد او ماندم ، شاپور رفت و موسى بر همان حال مانده بود و به هوش نيامد تا به وقت سحر كه به جهنّم و اصل شد . راوى گفت : من بعد از آن يوحنّا را مىديدم كه مكرّر به زيارت آن حضرت مىرفت با
جلاء العيون ( فارسي ) — صفحة 824 | العلامة المجلسي