آنكه نصرانى بود ، پس بعد از آن مسلمان شد ، و در اسلام كامل گرديد « 1 » . ايضاً روايت كرده است از محمّد ازدى كه گفت : نماز كردم در مسجد مدينه ، و در پهلوى من دو كس نشسته بودند ، و يكى از آنها جامههاى سفيد پوشيده بود ، پس يكى از آنها به ديگرى گفت كه : خاك قبر حسين شفاست از همهء دردها ، و من دردى در اندرون داشتم ، و هر دوا كه كردم نفعى نديدم تا آنكه از خود نااميد گرديدم ، پس پيرزالى از مردم كوفه كه نزد ما مىبود ، روزى نزديك من آمد و مرا به آن حالت مشاهده كرد و گفت : مرض تو هر روز زياده مىشود ؟ گفتم : بلى ، گفت : مىخواهى تو را معالجه كنم كه به زودى به قدرت حق تعالى شفا يا بى ؟ گفتم : كسى باشد كه اين را نخواهد ، پس آبى در قدحى كرد و براى من آورد ، چون خوردم در ساعت شفا يافتم ، و خود را چنان ديدم كه گويا هرگز آزارى نداشتهام . پس بعد از چند روز به ديدن آن زن رفتم و او را سلمه مىگفتند ، گفتم : اى سلمه به چه چيز مرا دوا كردى ؟ و تسبيحى در دست داشت گفت : به يك دانه از اين تسبيح ، گفتم : اين تسبيح از چه چيز است ؟ گفت : از طين قبر امام حسين عليه السّلام ، گفتم : اى رافضيّه مرا به خاك قبر حسين دوا كردى ، و غضبناك از پيش او بيرون آمدم ، و همان ساعت آن علّتى كه داشتم عود كرد بدتر از اوّل ، و تا حال آزار مىكشم و از خود نااميد گرديدهام ، پس مؤذّن اذان گفت ، برخاستند به نماز و ديگر ايشان را نديدم « 2 » .
جلاء العيون ( فارسي ) — صفحة 825
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٨٢٥
هامش
( 1 ) امالى شيخ طوسى 320 .
( 2 ) امالى شيخ طوسى 319 .