شخم و زراعت كرده بودند ، و آنچه در خواب ديدم به غير حاير و دربان ، پس از خدا بترس اى مرد كه من سوگند ياد كردم اين خواب خود را هميشه نقل كنم ، و زيارت آن حضرت و تعظيم او را هرگز ترك نكنم ، زيرا كه موضعى كه خليل خدا و جبرئيل و ميكائيل و ملائكهء مقرّبين قصد زيارت آن نمايند ، سزاوار است كه مردم رغبت نمايند در زيارت و تعظيم آن ، به درستى كه ابو حصين مرا خبر داده كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرمود : هر كه مرا در خواب ببيند مرا ديده است ، و شيطان شبيه به من نمىتواند شد .
چون أبو بكر سخن را به اينجا رسانيد ، آن ملعون گفت : من از جواب تو ساكت شدم تا سخن احمقانهء خود را تمام كنى ، به خدا سوگند كه اگر بعد از اين بشنوم كه اين سخن را نقل كردى ، هرآينه گردنت را بزنم و گردن اين مردى كه آوردهاى كه بر من گواه بگيرى ، أبو بكر گفت : خدا نخواهد گذاشت كه آسيبى به من و او برسانى ، زيرا كه من براى خدا با تو در اين امر سخن مىگويم ، موسى گفت : تو جواب سخن من مىگوئى ، و او را دشنام داد ، أبو بكر گفت : ساكت شو خدا تو را ذليل كند و زبانت را قطع نمايد . پس آن ملعون در غضب شد و گفت : بگيريد او را ، پس او را و مرا گرفتند ، و پاهاى ما را مىكشيدند و سر ما بر سنگها مىخورد و ما را مىزدند و ريش ما را مىكندند ، موسى فرياد مىكرد : بكشيد اين دو ولد الزّنا را ، و أبو بكر با آن حال مىگفت : بس كن خدا زبانت را قطع كند و انتقام از تو بكشد ، خداوندا تو را اراده كرديم و براى فرزند پيغمبر تو غضب كرديم و بر تو توكّل كرديم ، پس ما را به زندان بردند . چون داخل زندان شديم ، أبو بكر ديد كه جامههاى من دريده است و خون از بدن من جارى شده است ، گفت : اى حمانى ما از براى خدا سخن حقّى ادا كرديم ، و ثوابى برديم ، و ثواب ما نزد خدا و رسول ضايع نخواهد شد .
پس اندك وقتى گذشت ، پيك آن ملعون آمد و ما را طلبيد ، چون ما را نزد او بردند ، در سرداب بزرگى نشسته بود ، و بدنهاى ما مجروح شده بود ، و تا رسيدن به او تعب بسيار كشيديم ، و درازگوش گوش أبو بكر گم شده بود و او را پياده مىبردند ، و هر چند قدم راه كه مىآمد لحظهاى مىنشست و مىگفت : خداوندا اين تعب را در رضاى تو كشيدهام مرا ثواب ده .
جلاء العيون ( فارسي ) — صفحة 811
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٨١١