تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلاء العيون ( فارسي ) — صفحة 808

مساهمون:

ص٨٠٨

فصل بيست و دوّم معجزات و غرايبى كه نزد مرقد مطهّر و تربت آن حضرت ظاهر گرديده

شيخ طوسى روايت كرده است از يحيى بن عبد الحميد حمانى كه گفت : بيرون رفتم در ايّام ولايت موسى بن عيسى هاشمى در كوفه از منزل خود ، پس أبو بكر بن عيّاش مرا ملاقات كرد بر الاغى سوار و گفت : بيا برويم به نزد اين مرد ، و ندانستم كه مطلب او كيست . چون او را بسيار جليل و عظيم مىشمردم ، از او نپرسيدم ، و در ركاب او پياده روان شدم ، چون رسيد به خانه‌اى كه معروف بود به خانهء عبد اللَّه بن حازم ، ملتفت شد به جانب من و گفت : اى پسر حمانى تو را براى اين زحمت فرمودم و همراه خود آوردم تا بشنوى كه با اين طاغى ملعون چه مىگويم ، گفتم : ايّها الشّيخ كه را مىفرمائى ؟ گفت : اين فاجر كافر موسى بن عيسى كه والى كوفه است . پس از پى او رفتم تا به در خانهء موسى رسيد ، و متعارف چنين بود كه در ساحت بيرون مردم فرود مىآمدند ، و او فرود نيامد ، خواست كه داخل شود ، حاجب نزديك آمد كه او را منع كند ، چون او را شناخت مانع او نشد ، و او بر الاغ خود سوار و يك پيراهن پوشيده و بندهاى پيراهن را گشوده داخل خانه شد ، و مرا ندا كرد كه : بيا اى پسر حمانى . چون حاجب خواست كه مانع شود ، بر او صدا زد كه : اى ملعون مانع مىشوى رفيق مرا ؟ ! پس من نيز از عقب او روان شدم ، و سوار رفت تا پيش ايوان ، و موسى در صدر ايوان بر كرسى نشسته بود ، و در جانب او ملازمان او مكمّل و مسلّح ايستاده بودند . چون نظر موسى بر او افتاد ، او را مرحبا گفت و نزديك طلبيد و بر روى تخت خود نشانيد ، من چون به پيش