اراده كرده بودند كه اسب بر بدن مبارك آن حضرت و اصحاب او بتازند ، فرمود كه ايشان را بر رو خوابانيدند و دستها و پاى ايشان را به ميخهاى آهن بر زمين دوختند ، و سواران بر بدنهاى ايشان اسب تاختند تا پاره پاره شدند ، و پارههاى ايشان را به آتش سوختند ، پس دو كس را آوردند كه شريك شده بودند در كشتن عبد الرّحمن بن عقيل بن أبي طالب ، فرمود كه ايشان را گردن زدند و جسد پليد ايشان را به آتش سوختند ، پس مالك بن بشير را آوردند و فرمود كه در ميان بازار گردن زدند .
و ابو عمره را با جماعتى فرستاد به خانهء خولى بن يزيد اصبحى كه خانهء او را محاصره كردند ، و زن او از شيعيان اهل بيت بود از خانه بيرون آمد و به ظاهر گفت كه من نمىدانم كه او در كجاست ، و اشاره كرد بسوى بيت الخلا كه در آنجا پنهان شده است ، پس او را از آنجا بيرون آوردند و به آتش سوختند . و عبد اللَّه بن كامل را فرستاد بسوى حكم بن طفيل كه تيرى بسوى عبّاس افكنده بود و جامههاى عبّاس را كنده بود ، او را گرفت و تير باران كرد .
و عبد اللَّه بن ناجيه را به طلب منقذ بن مرّه عبدى كه قاتل على بن الحسين بود فرستاد ، و آن ملعون نيزه در كف گرفته از خانه بيرون آمد ، و نيزه بر عبد اللَّه زد ، و عبد اللَّه برجست او را از اسب افكند ، و نيزه بر دست چپ او زد و دستش را شل كرد ، و او گريخت ، و بر او دست نيافتند . و زيد بن رقاد را طلبيد و فرمود كه او را سنگباران كردند ، و به آتش سوختند .
و سنان بن انس لعين از كوفه به بصره گريخت ، و مختار خانهء او را خراب كرد و از بصره بيرون رفت به جانب قادسيّه ، چون به نزديك قادسيّه رسيد ، جواسيس مختار او را گرفتند و به نزد او آوردند ، فرمود اوّل انگشتهاى آن لعين را بريدند ، پس دستها و پاهاى او را قطع كردند ، و روغن زيتى را فرمود به جوش آوردند و آن لعين را در ميان روغن افكندند تا به جهنّم و اصل شد . پس به طلب عمرو بن صبيح فرستاد ، شب او را در خانهاش گرفتند ، و فرمود سرا پاى او را به نيزه پاره پاره كردند . و محمّد بن اشعث گريخت به قصرى كه در حوالى قادسيّه داشت ، چون مختار به طلب او فرستاد ، او از راه ديگر قصر بيرون رفت و به مصعب بن زبير ملحق شد ، و مختار فرمود قصر و خانهء او را خراب كردند و اموال او را غارت كردند . و بجدل بن سليم را به نزد او آوردند ، و گفتند كه انگشت مبارك حضرت را
جلاء العيون ( فارسي ) — صفحة 799
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٧٩٩