پس قراد بن مالك و عمرو بن خالد و عبد الرّحمن بجلى و عبد اللَّه بن قيس خولانى را نزد او حاضر كردند ، پس گفت : اى كشندگان صالحان ! خدا از شما بيزار باد ، عطرهاى آن حضرت را در ميان خود قسمت كرديد در روزى كه نحسترين روزها بود ، پس فرمود ايشان را به بازار بردند و گردن زدند . پس معاذ بن هانى و ابو عمره را فرستاد به خانهء خولى بن يزيد اصبحى كه سر مبارك آن حضرت را براى ابن زياد برده بود ، چون به خانهء او رفتند ، در بيت الخلا پنهان شده بود ، در زير سبدى او را پيدا كردند و بيرون آوردند ، و در اثناى راه مختار را ديدند كه با لشكر خود مىآيد گفت : اين لعين را برگردانيد تا در خانهء خودش به جزاى خود برسانم ، پس آمد به نزد در خانهء او ، و در آنجا او را به قتل رسانيد و جسد پليدش را به آتش سوخت و برگشت . چون شمر بن ذى الجوشن را طلب كرد ، آن ملعون بسوى باديه گريخت ، پس ابو عمره را با جمعى از اصحاب خود بر سر او فرستاد ، و با اصحاب او مقاتلهء بسيار كردند ، آن ملعون خود نيز جنگ بسيار كرد تا آنكه از بسيارى جراحت مانده شد ، او را گرفتند و به خدمت مختار آوردند . مختار فرمود روغنى را جوشانيدند و آن ملعون را در ميان روغن افكندند ، تا آنكه همهء بدن پليدش مضمحل شد . به روايت ديگر : ابو عمره او را كشت ، و سرش را براى مختار فرستاد . پس پيوسته مختار در طلب قاتلان آن حضرت بود ، و هر كه را مىيافت مىكشت و هر كه مىگريخت خانهء او را خراب مىكرد ، و ندا مىكرد كه : هر غلامى كه آقاى خود را بكشد كه از قاتلان آن حضرت باشد و سر او را به نزد من بياورد ، من آن غلام را آزاد مىكنم و جايزه مىبخشم ، پس بسيارى از غلامان آقاهاى خود را كشتند و سرهاى ايشان را به خدمت او آوردند « 1 » . شيخ ابو جعفر بن نما در كتاب عمل الثّار روايت كرده است كه چون مختار در كار خود مستقل گرديد ، به تفحّص قاتلان امام حسين عليه السّلام در آمده ، و اوّل طلب كرد آن جماعتى را كه
جلاء العيون ( فارسي ) — صفحة 798
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٧٩٨
هامش
( 1 ) امالى شيخ طوسى 240 .