تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلاء العيون ( فارسي ) — صفحة 784

مساهمون:

ص٧٨٤

اصحاب او به كوفه آوردند ، من به تماشاى آن سرها رفتم . چون رسيدم ، مردم مىگفتند كه : آمد آمد ، ناگاه ديدم مارى آمد و در ميان آن سرها گرديد تا سر ابن زياد را پيدا كرد و در يك سوراخ بينى او رفت و بيرون آمد و در سوراخ بينى ديگرش رفت ، و پيوسته چنين مىكرد « 1 » . ابن شهر آشوب و ديگران از كتب معتبره روايت كرده‌اند كه دستهاى ابحر بن كعب كه بعضى از جامه‌هاى حضرت امام حسين عليه السّلام را كنده بود ، در تابستان مانند دو چوب خشك مىشد و در زمستان خون از دستهاى آن ملعون مىريخت ؛ و جابر بن زيد عمامهء آن حضرت را برداشت ، چون بر سر بست ، در همان ساعت ديوانه شد ؛ و جامهء ديگر را جعوبة بن حويّه برداشت ، چون پوشيد ، در ساعت به برص مبتلا شد ؛ و بحير بن عمرو جامهء ديگر را برداشت و پوشيد ، در ساعت زمين‌گير شد « 2 » . ايضاً از ابن حاشر روايت كرده است كه گفت : مردى از آن ملاعين كه به جنگ امام حسين عليه السّلام رفته بودند ، چون به نزد ما برگشت ، از اموال آن حضرت شترى و قدرى زعفران آورد ، چون آن زعفران را مىكوبيدند ، آتش از آن شعله مىكشيد ؛ و زنش بر خود ماليد ، در همان ساعت پيش شد ؛ چون آن شتر را ذبح كردند ، به هر عضو از آن شتر كه كارد مىرسانيدند ، آتش از آن شعله مىكشيد ؛ چون آن را پاره كردند ، آتش از پاره‌هاى آن مشتعل بود ؛ چون در ديگ افكندند ، آتش از آن مشتعل گرديد ؛ چون از ديگ بيرون آوردند ، از جدوار تلختر بود . و ديگرى از حاضران آن معركه به آن حضرت ناسزائى گفت ، از آسمان دو شهاب آمد و ديده‌هاى او را كور كرد « 3 » . سيّد ابن طاووس و ابن شهر آشوب و ديگران از عبد اللَّه بن رباح قاضى روايت كرده‌اند كه گفت : مرد نابينائى را ديدم از سبب كورى از او سؤال كردم ، گفت : من از آنها بودم كه به جنگ حضرت امام حسين عليه السّلام رفته بودم ، و با نه نفر رفيق بودم ، امّا نيزه به كار نبردم و شمشير نزدم و تيرى نينداختم ، چون آن حضرت را شهيد كردند و به خانهء خود برگشتم و

هامش
( 1 ) ثواب الاعمال 260 .
( 2 ) مناقب ابن شهر آشوب 4 / 64 .
( 3 ) مناقب ابن شهر آشوب 4 / 65 .