پشيمان شديم ، در آن حالت نور چراغ كم شد ، آن بىنور دست دراز كرد كه چراغ را اصلاح كند ، همينكه دست را نزديك چراغ رسانيد ، آتش در دستش مشتعل گرديد ، چون خواست كه آن آتش را فرو نشاند آتش در ريش نحسش افتاد و در جميع بدنش شعله كشيد ، پس خود را در آب فرات افكند ، چون سر به آب فرو مىبرد ، آتش در بالاى آب حركت مىكرد و منتظر او مىبود تا سر بيرون مىآورد ، چون سر بيرون مىآورد ، در بدنش مىافتاد ، و پيوسته بر اين حال بود تا به آتش جهنّم و اصل گرديد « 1 » . ايضاً ابن بابويه به سند معتبر از قاسم بن اصبغ روايت كرده است كه گفت : مردى از قبيلهء بنى دارم كه با لشكر ابن زياد به قتال امام حسين عليه السّلام رفته بود ، به نزد ما آمد و روى او سياه شده بود ، و پيش از آن در نهايت خوشروئى و سفيدى بود ، من به او گفتم كه : از بسكه روى تو متغيّر شده است نزديك بود كه من تو را نشناسم ، گفت : من مرد سفيد روئى از اصحاب حضرت امام حسين عليه السّلام را شهيد كردم كه اثر كثرت عبادت از پيشانى او ظاهر بود ، و سر او را آوردهام . راوى گفت كه : ديدم آن ملعون را كه بر اسبى سوار بود و سر آن بزرگوار را در پيش زين آويخته بود كه بر زانوهاى اسب مىخورد ، من با پدر خود گفتم كه : كاش اين سر را اندكى بلندتر مىبست كه اين قدر اسب به آن خفّت نرساند ، پدرم گفت : اى فرزند ! بلائى كه صاحب اين سر بر او مىآورد زياده از خفّتى است كه او به اين سر مىرساند ، زيرا كه او به من نقل كرد كه از روزى كه او را شهيد كردهام تا حال هر شب كه به خواب مىروم به نزديك من مىآيد و مىگويد كه بيا ، و مرا بسوى جهنّم مىبرد و در جهنّم مىاندازد ، و تا صبح عذاب مىكشم ، پس من از همسايگان او شنيدم كه : از صداى فرياد او ما شبها به خواب نمىتوانيم رفت ؛ پس من به نزد زن او رفتم و حقيقت اين حال را از او پرسيدم گفت : آن خسران مآل خود را رسوا كرده است ، و چنين است كه گفته است « 2 » . ايضاً از عمّار بن عمير روايت كرده است كه چون سر عبيد اللَّه بن زياد را با سرهاى
جلاء العيون ( فارسي ) — صفحة 783
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٧٨٣
هامش
( 1 ) امالى شيخ طوسى 162 با كمى اختلاف .
( 2 ) ثواب الاعمال 259 ؛ مقاتل الطالبيين 118 ؛ مناقب ابن شهر آشوب 4 / 66 .