مىگريخت و مىگفت : بهترين امّتها و بهترين خلايق و گرامىترين بندگان و بزرگترين عالميان محمّد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم است « 1 » . شيخ طبرسى عليه الرحمه در كتاب احتجاج روايت كرده است از حضرت امام موسى كاظم عليه السّلام كه : چون حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم از شكم مادر بر زمين آمد ، دست چپ را بر زمين گذاشت ، و دست راست را به سوى آسمان بلند كرد ، و لبهاى خود را به توحيد به حركت آورد ، از دهان مباركش نورى ساطع شد كه اهل مكّه قصرهاى بصرى و اطراف آن را از شام ديدند ، و قصرهاى سرخ يمن و نواحى آن را و قصرهاى سفيد اصطخر فارس و حوالى آن را ديدند . و در شب ولادت آن حضرت دنيا روشن شد تا آنكه جن و انس و شياطين ترسيدند و گفتند : در زمين امر غريبى حادث شده است ، و ملائكه را ديدند كه فرود مىآمدند و بالا مىرفتند فوج فوج ، و تسبيح و تقديس خدا مىكردند ، و ستارهها به حركت آمدند و در ميان هوا مىريختند ، اينها علامات ولادت آن حضرت بود . ابليس لعين خواست كه به آسمان رود ، به سبب آن غرايب كه مشاهده كرده زيرا كه او را جائى بود در آسمان سيّم كه او و ساير شياطين گوش مىدادند به سخن ملائكه ، چون رفتند كه حقيقت واقعه معلوم كنند ايشان را به تيرهاى شهاب زدند براى ولادت و پيغمبرى آن حضرت « 2 » . ابن بابويه و غير او روايت كردهاند كه : در شب ولادت قرين السعادت حضرت رسالت پناه صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بلرزيد ايوان كسرى ، و چهارده كنگرهء آن ريخت ، و درياچهء ساوه فرو رفت و آتشكدهء فارس كه مىپرستيدند خاموش شد ، و اعلم علماى فارس در خواب ديد كه شتر صعبى چند مىكشيدند اسبان عربى را تا آنكه از دجله گذشتند و در بلاد عجم منتشر شدند ، چون كسرى اين احوال غريبه را مشاهده نمود تاج بر سر گذاشت و بر تخت خود نشست ، امراء و اركان دولت خود را جمع كرد ، ايشان را خبر داد به آنچه ديده بود . پس در
جلاء العيون ( فارسي ) — صفحة 78
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٧٨
هامش
( 1 ) مناقب ابن شهر آشوب 1 / 58 .
( 2 ) احتجاج 1 / 529 .