تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلاء العيون ( فارسي ) — صفحة 81

مساهمون:

ص٨١
سيّد ابن طاووس رضى اللّه عنه روايت كرده است به سند خود از وهب بن منبه كه : كسرى پادشاه عجم سدّى بر دجله بسته بود و مال بسيارى در آن خرج كرده و طاقى در آنجا براى خود ساخته بود كه كسى مانند آن بنا نديده بود ، و آن مجلس ديوان او بود كه تاج مىپوشيد و بر تخت مىنشست و سيصد و شصت نفر از ساحران و كاهنان و منجّمان در مجلس او حاضر مىشدند ، و در ميان ايشان مردى بود از منجّمان عرب كه او را « سايب » مىگفتند و « باذان » حاكم يمن براى او فرستاده بود ، و در احكام خود خطا كم مىكرد ، هر امرى كه پادشاه را پيش مىآمد كاهنان و ساحران و منجّمان خود را مىطلبيد ، از مفرّ و چارهء آن امر از او سؤال مىنمود . چون حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم متولّد شد - و به روايتى مبعوث شد - صبحى برخاست ديد كه طاق ملكش از ميان شكسته است و در دجله ريخته شده است ، و بر قصرش آب جارى گرديده است ، گفت : پادشاهى من در هم شكست ، بسيار محزون شد ، منجّمان و كاهنان را طلبيد واقعه را به ايشان نقل كرد گفت : فكرى كنيد و تفحّص نمائيد سبب اين حادثه را براى من بيان كنيد . سايب نيز در ميان آنها بود ، چون بيرون آمدند از هر راه فكر كردند و تأمّل نمودند چيزى بر ايشان ظاهر نشد ، و راههاى دانش خود را از راه كهانت و نجوم و غير آن بر خود مسدود يافتند ، ديدند كه سحر ساحران ، و كهانت كاهنان ، و احكام منجّمان باطل شده است ، سايب در آن شب بر روى تلى نشسته بود ، و در آن حال حيران مانده بود ، ناگاه برقى ديد كه از جهت حجاز لامع گرديد و پرواز كرد تا به مشرق رسيد ، چون صبح شد نظر كرد به زير پاى خود ناگاه باغ سبزى به نظرش آمد و گفت : مقتضاى آنچه مىبينم آن است كه از طرف حجاز پادشاهى ظاهر خواهد شد كه پادشاهى او به مشرق برسد ، و زمين به سبب آن آبادان شود زياده از زمان هر پادشاهى . چون كاهنان و منجّمان با يكديگر نشستند گفتند : مىدانيم كه باطل شدن سحرها و كهانتهاى ما و مسدود شدن راههاى علم ما نيست مگر براى حدوث امر آسمانى ، مىبايد براى پيغمبرى باشد كه مبعوث شده است يا خواهد شد ، و پادشاهى اين ملوك به سبب او
جلاء العيون ( فارسي ) — صفحة 81 | العلامة المجلسي