تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلاء العيون ( فارسي ) — صفحة 79

مساهمون:

ص٧٩
اثناى اين حال نامه‌اى رسيد مشتمل بر خبر خاموش شدن آتشكدهء فارس ، پس غم و اندوه كسرى مضاعف شد ، عالم ايشان گفت : اى پادشاه ! من نيز خواب غريبى ديده‌ام ، و خواب خود را نقل كرد ، گفت : اين خواب تعبيرش چيست ؟ گفت : مىبايد حادثه‌اى در ناحيهء مغرب واقع شده باشد . پس كسرى نامه‌اى به نعمان بن المنذر پادشاه عرب نوشت كه عالمى از علماى عرب را به سوى من فرست كه مىخواهم مسأله غامضى از او سؤال كنم ، چون نامه به نعمان رسيد عبد المسيح بن عمرو غسانى را فرستاد ، چون حاضر شد وقايع را به او نقل كرد ، عبد المسيح گفت : مرا علم اين خواب و اسرار اين واقعه نيست و ليكن خالوى من سطيح كه در شام مىباشد تعبير اين غرايب را مىداند ، كسرى گفت : برو از او سؤال كن و براى من خبر بياور . چون عبد المسيح به مجلس سطيح حاضر شد او مشرف بر موت شده بود ، سلام كرد جواب نشنيد ، پس شعرى چند خواند مشتمل بر آنكه از راه دور آمده‌ام براى سؤالى از نزد بزرگى ، و تعب بسيار كشيده‌ام ، اكنون از جواب نااميدم ، سطيح چون شعر او را شنيد ديده‌هاى خود را گشود گفت : عبد المسيح بر شترى سوار شده‌اى طى مراحل نموده‌اى به سوى سطيح آمده‌اى ، در هنگامى كه نزديك است كه منتقل گردد به ضريح ، او را فرستاده است پادشاه بنى ساسان براى لرزيدن ايوان ، و منتفى شدن نيران ، و خواب ديدن اعلم علماى ايشان ، و خشك شدن درياچه ساوه ، اى عبد المسيح ! وقتى كه بسيار شود تلاوت قرآن ، و مبعوث شود پيغمبرى ، و عصاى كوچكى در دست داشته باشد ، و رودخانهء سماوه پرآب شود ، و بحيرهء ساوه خشك شود ، ملك شام و عجم از تصرّف ملك ايشان به در رود ، و به عدد كنگره‌هاى قصر كسرى كه ريخته است ، پادشاهى خواهند كرد ، بعد از آن پادشاهى ايشان زايل خواهد شد ، هر چه شدنى است البتّه واقع مىشود . اين را گفت و دار فانى را وداع كرد ، پس عبد المسيح سوار شد و به سرعت تمام خود را به پادشاه عجم رسانيد و سخنان سطيح را نقل كرد ، كسرى گفت : چهارده نفر ما پادشاهى