تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلاء العيون ( فارسي ) — صفحة 748

مساهمون:

ص٧٤٨

حسب روايات بسيار بعيد مىنمايد ، و احاديث بسيار دلالت مىكند بر آنكه مردى از شيعيان آن سر مبارك را دزديد و آورد و در بالاى سر حضرت امير المؤمنين عليه السلام دفن كرد ، و به اين سبب در آنجا زيارت آن حضرت سنّت است ، و اين روايت دلالت كرد كه حضرت رسالت آن سر گرامى را با خود برد ، و در آن شكّى نيست كه آن سر و بدن به اشرف اماكن منتقل گرديده ، و در عالم قدس به يكديگر ملحق شده هر چند كيفيّت آن معلوم نباشد « 1 » . ابن بابويه روايت كرده است كه يزيد حضرت امام زين العابدين عليه السّلام را با مخدّرات مطهّرات در موضعى حبس كرد كه ايشان را از گرما و سرما نگاه نمىداشت ، تا آنكه روهاى منوّر ايشان پوست انداخت ، و در آن ايّام هر سنگ كه از بيت المقدّس بر مىداشتند از زيرش خون تازه مىجوشيد ، و شعاع آفتاب در هنگام طلوع بر ديوارهاى سرخ مىتابيد مانند چادر سرخى كه بر ديوار افكنده باشند ، تا آنكه حضرت امام زين العابدين عليه السّلام زنان و سرها را به كربلا آورد « 2 » . در بصاير از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده است كه چون حضرت على بن الحسين عليه السّلام را نزد يزيد پليد بردند و ايشان را در خانهء خرابى حبس كردند ، بعضى از اهل بيت گفتند كه : ما را براى اين در اين خانه حبس كرده‌اند كه خانه بر سر ما فرود آيد ، غلامانى كه بر ايشان موكّل بودند به زبان رومى با يكديگر گفتند كه : ايشان مىترسند كه خانه بر سر ايشان فرود آيد و نمىدانند كه فردا ايشان را خواهند كشت ، و گمان داشتند كه زبان ايشان را نمىفهمند . چون امام زين العابدين عليه السّلام جميع لغتها را مىدانست فرمود : خدا نخواهد گذاشت ، چون روز ديگر شد ايشان را از حبس رها كردند « 3 » . و سيّد ابن طاووس و ديگران روايت كرده‌اند كه روزى حضرت امام زين العابدين عليه السّلام در بازارهاى دمشق راه مىرفت ، منهال بن عمرو به آن حضرت رسيد و پرسيد كه : چگونه شام كرده‌اى و چه حال دارى ؟ حضرت فرمود : شام كرده‌ام مانند بنى اسرائيل در آل فرعون كه فرزندان ايشان را مىكشتند و زنان ايشان را اسير مىكردند ، اى منهال ! عرب

هامش
( 1 ) بحار الأنوار 45 / 144 .
( 2 ) امالى شيخ صدوق 142 .
( 3 ) بصائر الدرجات 338 .