تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلاء العيون ( فارسي ) — صفحة 743

مساهمون:

ص٧٤٣

آن ميان معموره‌اى نيست به غير يك شهر كه در ميان آب واقع است ، و طول آن هشتاد فرسخ در هشتاد فرسخ است ، و بر روى زمين‌شهرى از آن بزرگتر نيست ، و كافور و ياقوت و عنبر را از آنجا مىآورند ، و درختان آن عود است ، و آن در دست نصارا است ، و در آن شهر كليساى بسيارى هست ، و بزرگترين كليساهاى ايشان كنيسهء حافر است ، و در محراب آن حقّهء طلائى آويخته است كه در آن حقّه سمى هست كه مىگويند سم حمارى است كه عيسى بر آن سوار مىشده است ، و دور آن حقّه را به طلا و ديبا مزيّن گردانيده‌اند ، و در هر سال گروه بسيار از نصارا از اطراف عالم به زيارت آن كنيسه مىروند و بر دور آن حقّه طواف مىكنند و آن را مىبوسند و در آنجا حاجت خود را از قاضى الحاجات طلب مىنمايند ، ايشان چنين رعايت مىكنند سم درازگوشى را كه گمان مىكنند كه سم درازگوش گوش عيسى است ، و شما پسر دختر پيغمبر خود را مىكشيد ، خدا بركت ندهد شما را در خود و دين خود . يزيد گفت : بكشيد اين نصرانى كه ما را در بلاد خود رسوا نكند ، چون نصرانى اين سخن را شنيد ، گفت : مىخواهى مرا بكشى ؟ يزيد گفت : بلى ، نصرانى گفت : ديشب پيغمبر شما را در خواب ديدم گفت : اى نصرانى تو از اهل بهشتى ، و من تعجّب كردم از سخن او ، و شهادت مىدهم به وحدانيّت الهى و رسالت حضرت رسالت پناهى ، پس برجست و سر مبارك را بر سينهء خود چسبانيد و مىبوسيد و مىگريست تا كشته شد « 1 » . و ابو مخنف و غير او روايت كرده‌اند كه يزيد امر كرد كه سر آن سرور را بر در قصر شوم او نصب كردند ، و اهل بيت آن حضرت را امر كرد كه داخل خانهء ملعونهء او شوند ، چون مخدّرات اهل بيت عصمت و طهارت داخل خانهء آن لعين شدند ، زنان آل ابى سفيان زيورهاى خود را كندند و لباس ماتم پوشيدند و صدا به گريه و نوحه بلند كردند ، و سه روز ماتم داشتند ، و هند دختر عبد اللَّه بن عامر كه در آن وقت زن يزيد بود و پيشتر در حبالهء امام حسين عليه السّلام بود ، پرده را دريد و از خانه بيرون دويد و به مجلس آن ملعون آمد در وقتى كه مجمع عام بود ، گفت : اى يزيد سر مبارك فرزند فاطمه دختر رسول را بر در خانهء من نصب

هامش
( 1 ) ملهوف 220 .