كس ثابتتر بود ، و عزيمتش از همه كس محكمتر بود ، و شير بيشهء شجاعت بود ، و به شمشير آبدار خود سرهاى كافران را مىدرويد ، و به بارقهء شمشير آبدار آتش در خرمن عمر كفّار و فجّار مىانداخت ، شير بيشهء حجاز و مرد مردانهء عراق ، شهسوار بدر و احد ، و شير بيشهء هيجا ، وارث مشعرين و والد سبطين يعنى جدّم على بن أبي طالب . پس فرمود : منم فرزند فاطمهء زهرا ، منم فرزند سيّدهء نساء ، منم فرزند خديجهء كبرى ، منم فرزند امام مقتول به تيغ اهل جفا ، منم فرزند لب تشنهء صحراى كربلا ، منم فرزند غارتشدهء اهل جور و عنا ، منم فرزند آنكه بر او نوحه كردند جنّيان زمين و مرغان هوا ، منم فرزند آنكه سرش را بر نيزه كردند و گردانيدند در شهرها ، منم فرزند آنكه حرم او را اسير كردند اولاد زنا ، مائيم اهل بيت محنت و بلا ، مائيم محل نزول ملائكهء سما و مهبط علوم حق تعالى . پس چندان از مدايح اجداد گرام و مفاخر آباء عظام خود را ياد كرد كه خروش از مردم برخاست ، و يزيد ترسيد كه مردم از او برگردند ، مؤذّن را اشاره كرد كه : اذان بگو . چون مؤذّن اللَّه اكبر گفت ، حضرت فرمود : از خدا چيزى بزرگتر نيست ، چون مؤذّن أشهد أن لا إله الّا اللَّه گفت ، حضرت فرمود كه : شهادت مىدهد به اين كلمه مو و پوست و گوشت و خون من ، چون مؤذّن گفت : أشهد أن محمّداً رسول اللَّه ، حضرت فرمود : اى يزيد بگو اين محمّد كه نامش را به رفعت مذكور مىسازى ، جدّ من است يا جدّ تو ؟ اگر مىگوئى جدّ توست دروغ گفته باشى و كافر مىشوى ، اگر گوئى جدّ من است پس چرا عترت او را كشتى و فرزندان او را اسير كردى ؟ آن ملعون جواب نگفت و به نماز ايستاد « 1 » . ايضاً روايت كردهاند كه در مجلس يزيد ، مردى از علماى يهود حاضر بود از يزيد پرسيد كه : اين جوان كيست ؟ گفت : على بن الحسين ، پرسيد كه : حسين پسر كيست ؟ يزيد گفت : پسر على بن أبي طالب ، پرسيد كه : مادرش كيست ؟ گفت : فاطمه دختر محمّد ، يهودى گفت : سبحان اللَّه حسين فرزند پيغمبر شماست كه به اين زودى او را كشتيد ، بد رعايت كرديد حرمت پيغمبر خود را در ذريّت او ، به خدا سوگند كه اگر فرزندزادهء موسى
جلاء العيون ( فارسي ) — صفحة 741
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٧٤١
هامش
( 1 ) بحار الأنوار 45 / 137 .