تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلاء العيون ( فارسي ) — صفحة 733

مساهمون:

ص٧٣٣
مجلس يزيد پليد كردند ، يزيد گفت : الحمد للَّه كه خدا پدر تو را كشت ، حضرت امام زين العابدين عليه السلام گفت : لعنت خدا بر كسى كه پدر مرا كشت ، پس يزيد پليد در غضب شد و امر كرد كه آن حضرت را به قتل رسانند ، حضرت فرمود : اگر مرا به قتل رسانى ، دختران حضرت رسالت را كه به منازل خود بر خواهد گردانيد و محرمى به غير از من ندارند ؟ آن ملعون شرمنده شد و گفت : تو ايشان را خواهى برد ، و پيش طلبيد و سوهانى طلبيد و به دست نحس خود آن آهن را از گردن آن امام عاليمقام بريد و پرسيد كه : دانستى چرا خود متوجّه شدم ؟ حضرت فرمود : براى آنكه به غير تو ديگرى را بر من منّت نباشد ، گفت : راست گفتى . پس آن ملعون اين آيه را خواند
ما أَصابَكُم مِن مُصِيبَةٍ فَبِما كَسَبَت أَيْدِيكُم

« 1 » حضرت فرمود : اين آيه در حق ديگران است ، اين آيه در شأن ماست

ما أَصاب مِن مُصِيبَةٍ فِي الْأَرْض وَ لا فِي أَنْفُسِكُم إِلَّا فِي كِتاب مِن قَبْل أَن نَبْرَأَها . . .
لِكَيْلا تَأْسَوْا عَلى ما فاتَكُم وَ لا تَفْرَحُوا بِما آتاكُم

« 2 » يعنى : نمىرسد به شما مصيبتى در زمين و نه در خانه‌هاى شما مگر در نامه‌اى نوشته‌ايم پيش از آنكه نفس شما را بيافرينيم ، تا آزرده نشويد بر آنچه فوت مىشود از شما و شاد نگرديد به آنچه داده است به شما ، پس فرمود : مائيم كه به اين آيه عمل كرديم ، و به قضاى حق تعالى راضى شده‌ايم ، و محزون نمىگرديم به آنچه از ما فوت شود در دنيا ، و شاد نمىگرديم بر آنچه به ما رسد از نعمتهاى دنيا « 3 » . و به روايت ابن نما و ديگران : حضرت امام زين العابدين عليه السّلام فرمود كه : ما دوازده نفر بوديم از مردان اهل بيت رسالت كه ما را به مجلس يزيد پليد بردند ، و غلها در گردنهاى ما بود ، و ما را به ريسمانها بر يكديگر بسته بودند ، من گفتم : به خدا سوگند مىدهم تو را اى يزيد كه اگر حضرت رسالت صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ما را بر اين حالت مشاهده كند چه خواهد گفت ؟ پس فاطمه دختر امام حسين عليه السّلام گفت : اى يزيد ! دختران رسول خدا را اسير مىكنى ؟ ! پس حاضران همه گريستند و صداى گريهء زنان از خانهء يزيد بلند شد ، آن ملعون حكم كرد كه

هامش
( 1 ) سورهء شورى / آيهء 30 .
( 2 ) سورهء حديد / آيهء 22 و 23 .
( 3 ) تفسير قمى 2 / 352 .