آخر كار با او كارزار كرديد و دشمن را بر او مسلّط گردانيديد ، پس لعنت بر شما باد بر آنچه براى خود به آخرت فرستاديد ، بد رأيى براى خود پسنديديد ، به كدام ديده نظر بر روى حضرت رسالت خواهيد كرد ، روزى كه به شما گويد كه عترت مرا كشتيد و هتك حرمت من كرديد و شما از امّت من نيستيد ، پس باز صداى گريه از هر جانب بلند شد ، و به يكديگر مىگفتند كه : هلاك شدهايد و نمىدانيد . چون صداى فغان حاضران كم شد ، حضرت فرمود : خدا رحمت كند كسى را كه نصيحت مرا قبول كند ، و حفظ نمايد وصيّت مرا در حق خدا و رسول و اهل بيت او ، زيرا كه ما در تبليغ رسالت تأسّى به حضرت رسالت لازم است . چون حاضران اين سخن را شنيدند ، همه فرياد بر آوردند كه : يا بن رسول اللَّه ما همه سخن تو را مىشنويم و حرمت تو را مىشناسيم و خواهان خدمت تو هستيم ، هر چه مىخواهى بفرما كه فرمانبردار توئيم ، و هر كه با تو جنگ كند با او جنگ مىكنيم و هر كه با تو صلح كند با او صلح مىكنيم ، و طلب خونهاى تو از ستمكاران تو مىكنيم . حضرت فرمود : هيهات هيهات اى غدّاران و مكّاران ، ديگر ما بازى شما نمىخوريم و دروغهاى شما را باور نمىكنيم ، مىخواهيد با من نيز چنان كنيد كه با پدرانم كرديد ، نه به حق خداوند آسمانهاى دوّار كه اعتماد بر گفتار شما نمىكنم ، چگونه باور كنم دروغهاى بىفروغ شما را و هنوز جراحت دلهاى ما مندمل نشده است ، پدرم و اهل بيت او ديروز به مكر شما كشته شدند ، و هنوز فراموش نكردهام مصيبت حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و مصيبت پدر و برادر و خويشان خود را ، و تا حال تلخى آن مصيبتها در كام من است و آتش آن محنتها در سينهام مشتعل است ، با شما سر به سر راضيم كه نه از ما باشيد و نه بر ما ، پس شعرى چند در مرثيهء امام مظلوم و بيان شقاوت كفر و شدّت عذاب قاتلان آن حضرت خواند و ساكت شد « 1 » . در بعضى از كتب معتبره از مسلم گچكار روايت كردهاند كه گفت : روزى مرا پسر زياد براى مرمّت دار الامارهء كوفه طلبيد ، و من مشغول گچكارى شدم ، ناگاه صداى شيون
جلاء العيون ( فارسي ) — صفحة 715
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٧١٥
هامش
( 1 ) ملهوف 198 .