تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلاء العيون ( فارسي ) — صفحة 714

مساهمون:

ص٧١٤

ديده‌ها را كم آب كردى « 1 » . پس ام كلثوم دختر ديگر حضرت سيّدة النّساء صدا به گريه بلند كرد و از هودج محترم ندا كرد حاضران را كه : اى اهل كوفه ! بدا حال شما ، و ناخوش باد رويهاى شما ، به چه سبب برادرم حسين را خوانديد و يارى او نكرديد ، و او را به قتل آورديد ، و اموال او را غارت كرديد ، و پردگيان حرم‌سراى او را اسير كرديد ، واى بر شما و لعنت بر رويهاى شما ، مگر نمىدانيد كه چه كار كرديد ، و چه گناهان و اوزار بر پشت خود بار كرديد ، چه خونهاى محترم ريختيد ، و چه دختران مكرّم را نالان كرديد ، و مال چه جماعت را به غارت برديد ، كشتيد بهترين خلق را بعد از حضرت رسالت ، و رحم از دلهاى شما كنده شده بود ، به درستى كه گروه دوستان خدا هميشه غالبند ، و اعوان و ياوران شيطان زيان‌كارانند . پس شعرى چند در مرثيهء سيد شهدا گفت ، اهل كوفه خروش وا ويلاه و وا حسرتاه بر آوردند ، و صداى ناله و زارى و گريه و سوگوارى و نوحه و خروش به فلك سيه‌پوش رسانيدند ، و زنان ايشان مويها بر سر پريشان كردند ، و خاك حسرت بر فرق خود ريختند ، و روهاى خود را خراشيدند ، و طپانچه بر رخسار خود مىزدند وا ويلاه و وا ثبوراه مىگفتند ، وحشتى شد كه ديدهء روزگار هرگز چنان ماتمى نديده بود . پس حضرت امام زين العابدين عليه السّلام اشاره كرد بسوى مردم كه ساكت شويد ، و بر پاى ايستاد و حمد و ثناى حق تعالى ادا كرد ، و درود بسيار بر حضرت رسالت و اهل بيت كرام آن حضرت فرستاد ، پس حضرت فرمود كه : ايّها النّاس هر كه مرا شناسد شناسد ، و هر كه مرا نشناسد بداند كه منم على بن الحسين بن على بن أبي طالب ، منم پسر آنكه او را بىتقصير و جرمى در كنار فرات ذبح كردند ، منم پسر آنكه هتك حرمت او نمودند و مالش را به غارت بردند و عيالش را اسير كردند ، منم فرزند آنكه او را در راه خدا سر بريدند ، و همين فخر مرا بس است . ايّها النّاس سوگند مىدهم شما را به خدا كه آيا مىدانيد كه نامه‌ها به پدر من نوشتيد و او را فريب داديد ، و عهد و پيمانها به او نوشتيد و با او بيعت كرديد و در

هامش
( 1 ) احتجاج 2 / 104 .
جلاء العيون ( فارسي ) — صفحة 714 | العلامة المجلسي