زينب عمّهء من اين حالت را در من مشاهده كرد گفت : اى نور ديدهء مستمندان و اى يادگار بزرگواران ، اين چه حال است كه در تو مشاهده مىكنم ؟ گفتم : چگونه جزع نكنم و حال آنكه پدر بزرگوار و سيّد عالىمقدار خود را با برادران و عموهاى نامدار و خويشان نيكو كردار برهنه در ميان خاك و خون مىبينم كه كسى به دفن ايشان نمىپردازد ، و متوجّه ايشان نمىگردد ، گويا ايشان را از مسلمانان نمىدانند ، عمّهام گفت : اى نور ديده اين حالت را جدّ تو رسول خدا به پدر و جد و عم تو خبر داده و فرمود : حق تعالى گروهى از اين امّت را خواهد فرستاد كه دست ايشان به خون اين شهيدان آلوده نشده باشد ، و اين اعضاى متفرّق شده و بدنهاى پاره پاره را جمع خواهند كرد و مدفون خواهند گردانيد ، و نشانى براى ضريح مقدّس سيّد شهدا در اين صحرا نصب خواهند كرد كه اثر آن هرگز بر طرف نشود و نشان او به مرور زمان محو نگردد ، و هر چند سعى نمايند پيشوايان كفر و اعوان ضلالت در محو آن ، اثر ظهورش زياده گردد و رفعتش بيشتر شود .
و اين قصّه چنان بود كهام ايمن روايت كرده كه روزى حضرت رسالت صلّى اللّه عليه و آله و سلّم به ديدن حضرت فاطمه عليها السّلام آمد ، و فاطمه حريرهاى براى آن حضرت ساخت ، و حضرت امير المؤمنين عليه السّلام طبق خرمائى آورد ، و من كاسهء شيرى و مسكه آوردم ، و آن جناب با امير المؤمنين و فاطمه و حسن و حسين عليهم السّلام از آنها تناول نمودند ، و حضرت امير المؤمنين عليه السّلام آبى آورد ، و حضرت رسالت صلّى اللّه عليه و آله و سلّم دست مبارك خود را شست و بر رو كشيد و نظرى از روى سرور و شادى بسوى آن بزرگواران افكند ، پس متوجّه آسمان شد و رو به جانب قبله آورد و دست به دعا گشود ، پس به سجده رفت و صداى گريهء آن حضرت بلند شد .
چون سر از سجود برداشت ، مانند باران آب از ديدهء مباركش مىريخت ، و آن حالت سبب اندوه جميع اهل بيت گرديد ، پس حضرت امير المؤمنين عليه السّلام و فاطمه از سبب آن حالت سؤال كردند ، حضرت فرمود : چون من به اجتماع شما شاد گرديدم ، جبرئيل نازل شد و گفت : حق تعالى بر شادى تو مطّلع گرديد ، و نعمت را بر تو تمام گردانيد ، و اين عطيهء عظمى را بر تو گوارا ساخت ، و مقرّر فرمود ايشان با فرزندان و شيعيان ايشان با تو در
جلاء العيون ( فارسي ) — صفحة 706
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٧٠٦