و خلايق را آفريده است كه در آن وقت بر روى زمين دوست خدا به غير شما و محبّان و شيعيان شما نخواهد بود . در وقتى كه حضرت رسالت صلّى اللّه عليه و آله و سلّم اين خبر را به ما نقل كرد ، ما را خبر داد كه شيطان در آن روز از روى شادى پرواز خواهد كرد با شياطين و اعوان خود در روزى زمين خواهد گرديد ، و با اعوان خود خواهد گفت : اى گروه شياطين آنچه مىخواستيم از فرزندان آدم به عمل آورديم ، و در هلاك ايشان به نهايت رسيديم ، و ايشان را به جهنّم رسانديم ، و از ايشان نجات نمىيابد مگر كسى كه دست به دامان ولايت اهل بيت رسالت زند ، پس مشغول شويد به تشكيك مردم در حق ايشان ، و تحريص مردم بر عداوت ايشان و عداوت دوستان ايشان ، تا كفر و ضلالت خلق مستحكم گردد ، و هيچكس از ايشان نجات نيابد . و اين حديث شريف اگر چه سابقاً مذكور شده بود ، در اين مقام به مناسبت بعضى از آن ايراد شد « 1 » . كلينى به سند معتبر روايت كرده است كه چون حضرت امام حسين عليه السّلام را شهيد كردند ، آن كافران اراده كردند كه اسب بر بدن مبارك آن حضرت بتازند ، چون اين خبر به اهل بيت رسالت رسيد ، اندوه و مصيبت ايشان مضاعف گرديد ، پس فضّه خادمهء حضرت فاطمهء زهرا عليها السّلام به نزد زينب خاتون آمد و گفت : اى خاتون من چون سفينه آزاد كردهء رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم كشتى او در دريا شكست و به جزيرهاى افتاد در آن جزيره شيرى را ديد و به آن شير گفت : منم سفينه آزاد كردهء رسول خدا ، شير چون نام آن حضرت را شنيد همهمه كرد و از پيش او روانه شد و او را به راه رسانيد ، و در اين ناحيهء ما شيرى هست مرا رخصت ده كه بروم و آن شير را خبر كنم كه اين كافران چنين ارادهاى كردهاند ، زينب خاتون او را مرخّص گردانيد . چون فضّه به نزديك شير رسيد گفت : اى ابو الحارث ، شير سر برداشت ، فضّه گفت : مىدانى كه فردا مىخواهند كه با جسد مطهّر حضرت امام حسين عليه السّلام چه كنند ؟ مىخواهند كه بدن شريفش را پامال سم اسبان كنند . چون شير اين سخن را شنيد ، رفت به جنگ جنگگاه و دست خود را بر روى جسد محترم آن حضرت گذاشت ، چون روز ديگر صبح شد ، آن بدبختان رو سياه به آن عزيمت متوجّه جنگ جنگگاه شدند و آن حالت را مشاهده
جلاء العيون ( فارسي ) — صفحة 709
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٧٠٩
هامش
( 1 ) كامل الزيارات 261 - 266 .